گشتهاى ، اما اگر تو همواره با گمانها و اوهام و خرافات خويشتن را سر گرم كنى و به خواب غفلت فرو روى شب سپرى خواهد شد و روزگار زندگيت بسر خواهد رسيد .
در همين ظلمتكدهء زندگانى بايستى روشنايى روز واقعى را بجويى ، آن گاه به ديدن روشنايى روز حقيقى موفق خواهى شد كه عقل ظلمت سوز را راهنماى خود بسازى .
تو گمان مىكنى كه شب با تاريكى زشتى كه دارد نمىتواند تو را به كمال مطلوب برساند ؟ اين گمان را از خود دور كن ، مگر آب حيات در ظلمت نبود ؟ گامى بالاتر گذار و ما فوق زمان را تحت اختيار بگيرد ، خواهى ديد كه شب و روز همگى و همگى مىتوانند براى تو لحظه هاى لذت بارتر از لحظات بامدادى و شيرينتر از نسيم بهار صبحگاهى داشته باشند .
تو كه دائماً دانه هاى تخدير كننده را مانند خشخاش در مزرعهء دل مىپاشى ، چگونه مىتوانى سر از خواب برداشته و در بيدارى حركت كنى ؟ هنگامى كه غذاهاى مرده و خوابهاى مرگبار و غفلت زا دمساز ما باشد ، چگونه مىتوانيم طعم حيات را بچشيم ؟ ما با اين خواب گران چگونه مىتوانيم درك كنيم كه دزدهاى سركش زندگانى ما را از بين مىبرند ؟ .
دمى چند در اين دنيا به خود آييم ، به بينيم كه دشمنان واقعى ما كيستند ؟ توجه داشته باش كه از آغاز خلقت شيطان كه اصلش از آتش بود با ما فرزندان آدم خاكى عداوت ورزيده است ، پس همواره آتش است كه با ما دشمن خواهد بود ، ما فرزندان آدم از آب و خاكيم و مىدانيم كه آتش با آب دشمنى ديرينه و غير قابل آشتى دارد ، پس از توجه به عداوت اصلى آب و آتش مىبينيم كه بزرگترين دشمن فرزندان آدم آتش شهوت است كه در دودمان او زبانه مىكشد ، اين آتش شهوت مانند آتش بيرونى نيست ، بلكه نيرومندتر و نافذتر از آن است ، زيرا - آتش برونى را مىتوان با آب خاموش ساخته و نابود كرد ، ولى آتش شهوت انسان را مانند يك اسير بىاختيار تا دوزخ خواهد كشانيد .
آيا آتش دوزخ را مىتوان با آب خاموش ساخت ؟ البته نه ، اين آتش شهوت هم طبيعت دوزخى دارد كه با آبهاى بيرونى طبيعى از بين نمىرود .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 707
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٠٧