سؤال كردن عايشه از پيغمبر صلى الله عليه و آله كه باران شد
و جامه توتر نگشت و جواب آن جناب
( ( 2012 ) ) مصطفى روزى به گورستان برفت
با جنازهء يارى از ياران برفت
( ( 2013 ) ) خاك را در گور او آكنده كرد
زير خاك آن دانه اش را زنده كرد
( ( 2014 ) ) اين درختانند همچون خاكيان
دستها بر كندهاند از خاكدان
( ( 2015 ) ) سوى خلقان صد اشارت مىكنند
وان كه گوشستش عبارت مىكنند
تيز گوشان راز ايشان بشنوند
غافلان آواز ايشان نشنوند
( ( 2016 ) ) با زبان سبز و با دست دراز
از ضمير خاك مىگويند راز
( ( 2017 ) ) همچو بطَّان سر فرو برده به آب
گشته طاوسان و بوده چون غراب
( ( 2018 ) ) در زمستانْشان اگر محبوس كرد
آن غرابان را خدا طاوس كرد
( ( 2019 ) ) در زمستانشان اگر چه داد مرگ
زنده شان كرد از بهار و داد برگ
( ( 2020 ) ) منكران گويند خود هست اين قديم
اين چرا بنديم بر ربّ كريم ؟
جمله پندارند كاين خود دائم است
و از قديم اين جمله عالم قائم است
( ( 2021 ) ) كورى ايشان درون دوستان
حق برويانيد باغ و بوستان
( ( 2022 ) ) هر گلى كاندر درون بويا بود
آن گل از اسرار كل گويا بود
( ( 2023 ) ) بوى ايشان رغم انف منكران
گرد عالم مىرود پرده دران
( ( 2024 ) ) منكران همچون جعل ز ان بوى گل
يا چو نازك مغز در بانگ دهل
( ( 2025 ) ) خويشتن مشغول مىسازند و غرق
چشم مىدوزند از لمعان برق
( ( 2026 ) ) چشم مىدوزند و آن جا چشم نى
چشم آن باشد كه بيند مأمنى
( ( 2027 ) ) چون ز گورستان پيمبر باز گشت
سوى صديقه شد و هم راز گشت
( ( 2028 ) ) چشم صديقه چو بر رويش فتاد
پيش آمد دست بر وى مىنهاد
( ( 2029 ) ) بر عمامه و روى او ، موى او
بر گريبان و بر و بازوى او