تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 525

مساهمون:

ص٥٢٥
( ( 3271 ) ) بينى از گند تو گيرد آن كسى كه به پيش تو همىمردى بسى

روزى اگر روح انسانى از كالبد تن پرواز كند اين تن خاكى وحشتناك و تنفر آور مىگردد

ويكتور هوگو مىگويد : « اى رهگذر به خاطر اين زن ( كلئوپاتره ) بود كه اطلس را رام كرد ( آن پادشاه ) و شاپور براى گرفتن قلعهء زرين اوزيمانديس آمد و ماميلوس شوش و تريتريس پالمير را به تصرف در آورد . به خاطر عشق او آنتوان سردار نامى روم راه فرار در پيش گرفت و ميان كلئوپاتره و آقايى دنيا كه هر دو خود را بر او عرضه كردند ، دنيا را رها كرد تا كلئوپاتره را بر گزيند . اى زندگان به ديدن آرامگاه پر شكوه او رويد ، زيرا - زنى كه در اينجا خفته الهه‌اى است كه روزى چند از سر ناز پا بر زمين گذاشته و نام ملكه بر خود گرفته است . اما امروز اگر بخواهيد بديدار گور او رويد نخست انگشت بر بينى بگذاريد » . مخصوصاً اگر آن بىنوا كه روح كالبد او را روى زمين گذاشته و رفته است تبه كار و در زندگانى مزاحم زندگى ديگران نيز بوده است ، در اينجا دو انگيزه هر يك تنفر جداگانه‌اى را كه در آن لاشهء شوم در هم مىآميزند و ايجاد مىكنند . اول - زشتى و بوى عفونى خود لاشه كه از گوشت و پوست و خون است . دوم - هيولاى جنايتهاى او كه در اعضاى كالبد بىجانش براى ستمديده گان نمودار مىگردد .