تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 494

مساهمون:

ص٤٩٤
اين چنان كه واحدهاى ديگر را از بين مىبرد خود نيز به نوبت خود متلاشى مىگردد . تعريفى كه در بارهء نقص و كمال گفتيم ، ممكن است مكتبهاى گوناگون فلسفى آن را با بيانات مختلفى مورد پذيرش قرار بدهند . مثلًا مكتب كلاسيك « وجودى » مىتواند بگويد : كمال تعريف شده كاملًا منطبق با هر موجودى است كه حصهء بيشترى از وجود را دارا بوده باشد .

مسئلهء سوم - نقص و كمال از پديده هاى كيفى است

جاى ترديد نيست كه اجتماع گروهى از اجزاء بدون انقلاب مخصوص كه به عنوان يك حقيقت تكامل يافته معرفى مىشود ، يك مسئلهء كمى است كه نتيجهء آن تراكم مقدارى از ماده بدون تأثير و تفاعل با يكديگر مىباشد ، به همين جهت است كه مىگوييم : كوه هيماليا با آن بزرگى از نظر تكامل قابل قياس با يك مورچه ناتوان نيست زيرا - مورچه احساس مىكند و خواستن دارد و هيچ جاى شك نيست كه خواستن و احساس كيفيتهايى هستند كه در خود مادهء بىجان وجود ندارد و همين احساس و خواستن جاندار را براى به دست آوردن محيط مناسب با زندگى تحريك مىكند ، در صورتى كه كوه هيماليا براى حفظ خويشتن كوچكترين گامى نمىتواند بر دارد . اين كوه با آن قلهء سر به فلك كشيده اش از زير يك قطرهء باران نمىتواند فرار كند و به طور كلى قوانين او را مىسازند ، نه اين كه او در جريان قوانين موقعيت خود را به سود خود تغيير دهد . همچنين يك دستهء انبوه از حيوانات بسيار نيرومند اسير يك ارادهء جزئى انسانها مىشوند . بالاتر از همهء اينها مقايسهء كميت طبيعى وجود انسان از نظر زمان و ماده با فضاى بىكران طبيعت با آن كرات و اجرام بىشمارش يك مقايسهء فكاهى است ، اما با اين حال اين انسان است كه تمام اين ابعاد و كرات را در مغز خود بررسى كرده و امكان صعود به آنها را به دست مىآورد . باز بالاتر از اين او با نيروى روحى مىتواند تمام جهان هستى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 494 | محمد تقي جعفري