در بيان تفسير من كان لله كان الله له و بيان آن
( ( 1938 ) ) رو كه بىيسمع و بىيبصر تويى
سر تويى چه جاى صاحب سر تويى
( ( 1939 ) ) چون شدى من كان لله از وله
حق تو را باشد كه كان الله له
( ( 1940 ) ) كه تويى گويم تو را گاهى منم
هر چه گويم آفتاب روشنم
( ( 1941 ) ) هر كجا تابد ز مشكاتت دمى
حل شد آن جا مشكلات عالمى
هر كجا تاريكى آمد ناسزا
از فروغ ما شوى شمس الضحى
( ( 1942 ) ) ظلمتى را كآفتابش بر نداشت
از دم ما گردد آن ظلمت چو چاشت
( ( 1943 ) ) آدمى را او به خويش اسما نمود
ديگران را ز آدم اسما مىگشود
آب خواه از جو به جو خواه از سبو
كاين سبو را هم مدد باشد ز جو
نور خواه از مه طلب خواهى ز خور
نور مه هم ز آفتاب است اى پسر
مقتبس شو زود چون يا بى نجوم
گفت پيغمبر كه اصحابى نجوم
( ( 1944 ) ) خواه ز آدم گير نورش خواه ازو
خواه از خم گيرمى خواه از كدو
( ( 1945 ) ) كاين كدو با خم بپيوستست سخت
نى چو تو شاد آن كدوى نيك بخت
( ( 1946 ) ) گفت : طوبى من رآنى مصطفى
و الذي يبصر لمن وجهى رأى
( ( 1947 ) ) چون چراغى نور شمعى را كشيد
هر كه ديد او را يقين آن شمع ديد
( ( 1948 ) ) همچنين تا صد چراغ ار نقل شد
ديدن آخر لقاى اصل شد
( ( 1949 ) ) خواه از نور پسين بستان توان
هيچ فرقى نيست خواه از شمع دان
خواه نور از اولين بستان به جان
خواه از نور پسين فرقى مدان
( ( 1950 ) ) خواه بين نور از چراغ آخرين
خواه بين نورش ز شمع غابرين
روايت
امام باقر عليه السلام فرمود كه خداوند متعال فرموده است : « هيچ يك از بندگان من نمىتواند تقربى به من داشته باشد كه محبوبتر از همه گردد ، مگر اين كه واجباتى را كه براى او دستور دادهام انجام بدهد ، سپس اين بندهء من با به جا آوردن نوافل ، به من نزديكى مىجويد