اضافت كردن آدم عليه السلام زلت خود را به خويش كه « ربنا اننا ظلمنا انفسنا » و اضافت كردن ابليس گناه خود را به حق تعالى كه « رب بما اغويتنى »
( ( 1481 ) ) گر نباشد فعل خلق اندر ميان
پس مگو كس را چرا كردى چنان
( ( 1482 ) ) خلق حق افعال ما را موجد است
فعل ما آثار خلق ايزد است
ليك هست آن فعل ما مختار ما
زو جزا گه نار ما گه يار ما
( ( 1483 ) ) ز انكه ناطق حرف بيند يا غرض
كى شود يك دم نبيند هيچ طرف
( ( 1485 ) ) آن زمان كه پيش بينى آن زمان
تو پس خود كى ببينى اين بدان
( ( 1486 ) ) چون محيط حرف و معنى نيست جان
چون بود جان خالق اين هر دوان
( ( 1487 ) ) حق محيط جمله آمد اى پسر
وا ندارد كارش از كار دگر
گفت ايزد جان ما را مست كرد
چون نداند آن كه را خود هست كرد
( ( 1488 ) ) گفت شيطان كه بما اغويتنى
كرد فعل خود نهان ديو دنى
( ( 1489 ) ) گفت آدم كه ظلمنا نفسنا
او ز فعل حق نبد غافل چو ما
( ( 1490 ) ) در گنه او از ادب پنهانش كرد
ز ان گنه بر خود زدن او بر نخورد
( ( 1491 ) ) بعد توبه گفتش اى آدم نه من
آفريدم در تو آن جرم و محن ؟
( ( 1492 ) ) نى كه تقدير و قضاى من بد آن ؟
چون به وقت عذر كردى آن نهان ؟
( ( 1493 ) ) گفت ترسيدم ادب بگذاشتم
گفت من هم پاس آنت داشتم
( ( 1494 ) ) هر كه آرد حرمت او حرمت برد
هر كه آرد قند لوزينه خورد
( ( 1495 ) ) طيبات از بهر كه للطَّيّبين
يار را خوش كن مرنجان و ببين
آيه
« قالَ ما مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْه خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَخَلَقْتَه مِنْ طِينٍ . قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيها