عالىترين وسيلهء ارتقاء و تكامل بوده بلكه رسيدن به چنين عالم عقل ، خود رسيدن به هدف نهايى مىباشد . يك حقيقت بالاتر از دو مفهوم مزبور براى عقل منظور مىكند كه تقريباً با زير بناى مكتب هگل موافقت دارد ، اين حقيقت در بيت ذيل روشن مىشود :
( ( 1110 ) ) صورت ما اندرين بحر عذاب
مىدود چون كاسه ها بر روى آب
تمام صورتها در مقابل عقل
ممكن است مقصود از صورتها تمام نمودهاى جهان طبيعت بوده باشد ، با اين فرض جلال الدين در اين مورد روش ايده آليستى پيش مىگيرد و مانند هگل عقل را حقيقت ، و باقى نمودهاى جهان را صورت تلقى مىكند ، نتيجه اين است كه تمام صور جهان هستى در حقيقت مقدمه يا سايه هاى نارساى عقل كلى مىباشد . و چنان كه در بالا اشاره كرديم جلال الدين در ابيات آينده اين معنا را صريحاً خواهد گفت :
كل عالم صورت عقل كل است
اوست باباى هر آنك اهل دل است
و همچنين دو بيت ذيل :
( ( 1112 ) ) عقل پنهان است ظاهر عالمى
صورت ما موج يا از وى نمى
اين جهان يك فكرت است از عقل كل
عقل را شه دان و صورتها رسل
نيز شاهد همين معنا است كه مقصود جلال الدين از عقل معنايى است كه در مكتب هگل احساس مىشود :
اين عقل كل كه زير بناى جهان هستى است ، به منزلهء دريايى است كه صورتهاى مادى در سطح آن مانند كاسه هايى هستند كه مادامى كه خالىاند روى آن در حركتند و همين كه پر گشتند در دريا فرو مىروند ، يعنى پس از آن كه هر موجودى راه تكامل خود را سپرى