تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨

وسيلهء سقوط زندگانى خود را آماده مىسازند . فرعون درها را بست و دنيايى را به خون كشيد تا قاتلش زاييده نشود ، در صورتى كه قاتل در خانه او زاييده شده بود و راه مىرفت . از آن جهت كه وسايل درك ما ناتوانست نمىتواند واقعيات را آن چنان كه هستند درك نمايد . پس بياييد ديده گان خود را از دست بدهيم و ديده از خدا بگيريم مادامى كه طفل هنوز پا نگشاده و راه نيفتاده است ، بر شانه پدر و مادر مىنشيند ، ولى هنگامى كه راه رفتن آغاز مىكند صدها مشقت و سختى در سر راهش گسترده است . ( 1 ) ارواح انسانها پيش از ورود به اين عالم طبيعت در حال تجرد و روحانيت بودند ، از قيود زمان و مكان و ساير علايق مادى بر كنار بوده موافق تمايلات خود مىپريدند و حركت مىكردند و ساكن مىشدند . « اين مطلب هم تقريباً بدون نظر همه جانبه گفته شده است ، زيرا در مباحث سابقه » در مسئلهء اصحاب كهف « گفتيم كه : نزول روح انسانى است ؟ و اگر بدين عالم نزول نمىكرد كمالى براى او وجود نداشت . و به عبارت ديگر ابراهيم خليل يا محمد و موسى و عيسى عليهم السلام با اين كمال شخصيت كه در اين دنيا به خود اندوختند وجود نداشتند » . از آن هنگام كه با دستور « اهبطوا » ( به زمين فرود آييد ) انسانها

هامش
( 1 ) ترديدى نيست كه اين استشهاد مبالغه آميز است ، زيرا ايستادن و حركت با تكيه به غير خود نقص است ، در صورتى كه حركت و ايستادن با تكيه به خويشتن اگر چه هزاران مشقت باشد ، كمال است . و كوشش انسانها در جهان هستى بايستى مصروف همين استقلال بوده باشد ، استقلالى كه با استناد كلى عوامل و انگيزه ها به خدا منافاتى نداشته باشد . .