ديگر بار بيان كردن شير ترجيح جهد بر توكل
( ( 929 ) ) گفت شير آرى ولى ربّ العباد
نردبانى پيش پاى ما نهاد
( ( 930 ) ) پايه پايه رفت بايد سوى بام
هست جبرى بودن اينجا طمع خام
( ( 931 ) ) پاى دارى چون كنى خود را تو لنگ
دست دارى چون كنى پنهان تو چنگ ؟
( ( 932 ) ) خواجه چون بيلى به دست بنده داد
بىزبان معلوم شد او را مراد
( ( 933 ) ) دست همچون بيل اشارتهاى اوست
آخر انديشى عبارتهاى اوست
( ( 934 ) ) چون اشارتهاش را بر جان نهى
در وفاى آن اشارت جان دهى
( ( 935 ) ) پس اشارتهاش اسرارت دهد
بار بر دارد ز تو كارت دهد
( ( 936 ) ) حاملى محمول گرداند تو را
قابلى مقبول گرداند تو را
( ( 937 ) ) قابل امر ويى قابل شوى
وصل جويى بعد از آن و اصل شوى
( ( 938 ) ) سعى شكر نعمت قدرت بود
جبر تو انكار آن نعمت بود
( ( 939 ) ) شكر نعمت نعمتت افزون كند
كفر نعمت از كفت بيرون كند
( ( 940 ) ) جبر تو خفتن بود در ره مخسب
تا نبينى آن درو درگه مخسب
( ( 941 ) ) هان مخسب اى جبرى بىاعتبار
جز به زير آن درخت ميوه دار
( ( 942 ) ) تا كه شاخ افشان كند هر لحظه بار
بر سر خفته بريزد نقل و زاد
( ( 943 ) ) جبر خفتن در ميان ره زنان
مرغ بىهنگام كى بايد امان
( ( 944 ) ) ور اشارتهاش را بينى زنى
مرد پندارى و چون بينى زنى
( ( 945 ) ) اين قدر عقلى كه دارى گم شود
سر كه عقل از وى بپرد دم شود
( ( 946 ) ) ز انكه بىشكرى بود شوم و شنار ( 1 ) مىبرد بىشكر را تا قعر نار
( ( 947 ) ) گر توكل مىكنى در كار كن
كسب كن پس تكيه بر جبار كن
تكيه بر جبار كن تا وارهى
ور نه افتى در بلاى گمرهى
هامش
( 1 ) شنار عيب و نقص . .