سيستماتيك جهان است قدر مىباشد . ( 1 ) اين دو مفهوم در اين حدود كه ما گفتيم ، از نظر منطقى و عقلى با هيچ گونه غلط و تناقضى روبرو نمىگردد . و به عبارت روشنتر به مقتضاى خلاقيت و علم خداوندى قضا و قدر به اين مفهوم كه دو نسبت داشتن جهان ( نسبت به حكم و مشيت خدا يعنى قضا و نسبت به خود فى نفسه يعنى قدر ) هيچ گونه مانع عقلانى ندارد و اما از نظر منابع اسلامى خواه در روايات و خواه در آيات غير از همين دو مفهوم كه بيان نموديم چيزى وجود ندارد . بنا بر اين تمسك به قضا و قدر براى موجه نشان دادن ركود و مسامحه در حركات و تلاش زندگانى مادى و معنوى ، به هيچ وجه منطقى نخواهد بود ، زيرا خود زور بازو و تلاش با اراده و تصميم در قضاى خداوندى تثبيت شده است ، و پس از آن كه ما كوشش كرديم و تلاش نموده و دگرگونى در باره مواد جهان طبيعت ايجاد كرديم ، و يا به هر گونه حادثهاى كه با فعاليت ما در اين جهان نقش بست قدر ايجاد مىگردد . پس اين كه ما بنشينيم و كارها را به قضا و قدر موكول كنيم ، خود مخالف قضا خواهد بود . تسليم محض در مقابل پيشگاه خداوندى ركود و تنبلى نيست ، بلكه تسليم واقعى همان كوشش و تلاشى است كه خداوند مىفرمايد من خمير مايهء تو را در كوشش قرار دادهام . « لقد خلقنا الانسان فى كبد » . ( ما انسان را در مكابده ( 2 ) آفريديم ) متأسفانه در اين دو مفهوم ( قضا و قدر ) ذوق شعراى ساده لوح بيشتر از مغز
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 417
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤١٧
هامش
( 1 ) مردم معمولى غالباً در موقع روبه رو شدن با حوادث برجسته به ياد قضا و قدر مىافتند . مثلًا موقعى كه كودكشان از پشت بام افتاد ، اگر نمرد مىگويند : آرى ، قضا و قدر نگذاشت كودك بميرد . ولى آنان نمىدانند كه مسئلهء قضا و قدر رو پوش نادانىهاى ما نيست بلكه داراى عالىترين مفهوم است كه جهان بدون آن وجود ندارد . .
( 2 ) معناى مكابده نهايت كوشش و تقلا مىباشد . .