قصه نخجيران و بيان توكل و ترك جهد كردن
( ( 900 ) ) طايفهء نخجير در وادى خوش
بودشان با شير دائم كش مكش
( ( 901 ) ) بس كه آن شير از كمين در مىربود
آن چرا بر جمله ناخوش گشته بود
( ( 902 ) ) حيله كردند آمدند ايشان به شير
كز وظيفه ما تو را داريم سير
جز وظيفه در پى صيدى ميا
تا نگردد تلخ بر ما اين كيا
جواب شير نخجيران را و بيان خاصيت جهد
( ( 904 ) ) گفت آرى گر وفا بينم نه مكر
مكرها بس ديدهام از زيد و بكر
( ( 905 ) ) من هلاك فعل و مكر مردمم
من گزيده زخم مار و كژدمم
( ( 906 ) ) مردم نفس از درونم در كمين
از همه مردم بتر در مكر و كين
( ( 907 ) ) گوش من لا يلدغ المؤمن شنيد
قول پيغمبر به جان و دل گزيد
روايت
« لا يلدغ المؤمن من جحر مرتين » ( 1 ) ( مرد با ايمان از آشيانهء حشرهء موذى دو بار گزيده نمىشود ) . كنايه از اين است كه انسان با فراست هنگامى كه راهى را سپرى كرد و در آن راه ضرر ديد ، دوباره همان راه را نمىپيمايد . « اعدى عدوك نفسك التي بين جنبيك » ( 2 ) ( دشمنترين دشمنانت آن نفس است كه در ميان دو پهلوى ( درون ) تو قرار گرفته است ) .
هامش
( 1 ) در كتاب مجمع البحرين صفحه 376 روايت فوق با كلمهء لا يلسع وارد شده است : « لا يلسع المؤمن من جحر مرتين » لسع و لدغ در لغت گزيدن را گويند . .
( 2 ) محجة البيضاء ، ج 5 ، ص 6 . .