در بيان حكايت پادشاه جهود ديگر كه در هلاك دين عيسى جهد كرد
( ( 740 ) ) يك شه ديگر ز نسل آن جحود
در هلاك قوم عيسى رو نمود
( ( 741 ) ) گر خبر خواهى ازين ديگر خروج
سوره بر خوان و السما ذات البروج
( ( 742 ) ) سنت بد كز شه اول بزاد ( 1 ) اين شه ديگر قدم بر وى نهاد
( ( 743 ) ) هر كه او بنهاد ناخوش سنتى
سوى او نفرين رود هر ساعتى
ز انكه هر چه اين كند ز ان گون ستم
ز اولين جويد خدا بىبيش و كم
( ( 744 ) ) نيكوان رفتند و سنتها بماند
وز لئيمان ظلم و لعنتها بماند
( ( 745 ) ) تا قيامت هر كه جنس آن بدان
در وجود آيد بود رويش بدان
( ( 746 ) ) رگ رگ است اين آب شيرين و آب شور
در خلايق مىرود تا نفخ صور
( ( 747 ) ) نيكوان را هست ميراث از خوشاب
آن چه ميراث است اورثنا الكتاب
( ( 748 ) ) شد نثار طالبان ار بنگرى
شعله ها از گوهر پيغمبرى
( ( 749 ) ) شعله ها با گوهران گردان بود
شعله آن جانب رود هم كان رود
( ( 750 ) ) نور روزن گرد خانه مىرود
ز انكه خور بر جى به برجى مىدود
( ( 751 ) ) هر كه را با اخترى پيوستگى است
مر و را با اختر خود هم تكى است ( 2 ) ( ( 752 ) ) طالعش گر زهره باشد در طرب
ميل كلى دارد و عشق و طلب
( ( 753 ) ) ور بود مريخى خونريز جو
جنگ و بهتان و خصومت جويد او
( ( 754 ) ) اخترانند از وراى اختران
كاحتراق و نحس نبود اندر آن
( ( 755 ) ) سايران در آسمانهاى دگر
غير اين هفت آسمان مشتهر
هامش
( 1 ) سنت رسم و عادتى كه به شكل قانون در آمده است ، و به خود قانون نيز اطلاق مىشود . .
( 2 ) هم تك با هم دويدن و به معناى همراه به طور مطلق نيز گفته مىشود . .