منازعت كردن امرا با يكديگر در وليعهدى
( ( 694 ) ) آمديم اندر تمامى داستان
وز وفادارى جمع راستان
( ( 695 ) ) كز پس آن پيشوا برخاستند
به مقامش نائبى مىخواستند
( ( 696 ) ) يك اميرى ز ان اميران پيش رفت
پيش آن قوم وفا انديش رفت
( ( 697 ) ) گفت اينك نائبِ آن مرد من
نائب عيسى منم اندر زمن
( ( 698 ) ) اينك اين طومار برهان من است
كاين نيابت بعد ازو آنِ من است
( ( 699 ) ) آن امير ديگر آمد از كمين
دعوى او در خلافت بد همين
( ( 700 ) ) از بغل او نيز طومارى نمود
تا بر آمد هر دو را خشم و جحود
( ( 701 ) ) آن اميران دگر يك يك قطار
بر كشيده تيغهاى آب دار
( ( 702 ) ) هر يكى را تيغ و طومارى به دست
در هم افتادند چون پيلان مست
هر اميرى داشت خيل بىكران
تيغها را بر كشيدند آن زمان
( ( 703 ) ) صد هزاران مرد ترسا كشته شد
تا ز سرهاى بريده پشته شد
( ( 704 ) ) خون روان شد همچو سيل از چپ و راست
كوه كوه اندر هوا زين گرد خاست
( ( 705 ) ) تخمهاى فتنه ها كو كشته بود
آفت سرهاى ايشان گشته بود
( ( 706 ) ) جوزها بشكست و آن كان مغز داشت ( 1 ) بعد كشتن روح پاك نغز داشت ( 2 ) ( ( 707 ) ) كشتن و مردن كه بر نقش تن است
چون انار و سيب را بشكستن است
( ( 708 ) ) آن چه شيرين است آن شد يار دانك ( 3 ) و انچه پوسيده است نبود غير بانگ
آن چه پر مغز است چون مشكست پاك
و انچه پوسيده است نبود غير خاك
( ( 709 ) ) آن چه با معنى است خوش پيدا شود
و آنچه بىمعنى است خود رسوا شود
هامش
( 1 ) جوز گردو .
( 2 ) نغز زيبا ، ظريف ، نيكو .
( 3 ) دانگ ، هر نوع دانه را گويند ، و واحد مقياس مساحت نيز مىباشد . .