كه آب زندگانى ما در دست تست ، بيا آب را در جويبار زندگانى ما روانه ساز ، بيا به فرياد ما برس .
دفع كردن وزير مريدان را
( ( 565 ) ) گفت هان اى سخرگان گفتگو
وعظ و گفتار زبان و گوش جو
( ( 566 ) ) پنبه اندر گوش حس دون كنيد
بند حس از چشم خود بيرون كنيد
( ( 567 ) ) پنبهء آن گوش سرّ گوش سر است
تا نگردد اين كر آن باطن كر است
( ( 568 ) ) بىحس و بىگوش و بىفكرت شويد
تا خطاب ارجعى را بشنويد
( ( 569 ) ) تا بگفت و گوى و پندار اندرى
تو ز گفت خواب كى بويى برى ؟
( ( 570 ) ) سير بيرون است قول و فعل ما
سير باطن هست بالاى سما
( ( 571 ) ) حس خشكى ديد كز خشكى بزاد
موسى جان پاى در دريا نهاد
( ( 573 ) ) چون كه عمر اندر ره خشكى گذشت
گاه كوه و گاه صحرا گاه دشت
( ( 572 ) ) سير جسم خشك بر خشكى فتاد
سير جان پا در دل دريا نهاد
( ( 574 ) ) آب حيوان را كجا خواهى تو يافت ؟
موج دريا را كجا خواهى شكافت ؟
( ( 575 ) ) موج خاكى فهم و وهم و فكر ماست
موج آبى صحو و سكر است و فناست
( ( 576 ) ) تا در اين فكرى از آن سكرى تو دور
تا از اين مستى از آن جامى نفور
( ( 577 ) ) گفت و گوى ظاهر آمد چون غبار
مدتى خاموش خو كن هوشدار
آيه
« يا أَيَّتُهَا اَلنَّفْسُ اَلْمُطْمَئِنَّةُ اِرْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَاُدْخُلِي جَنَّتِي » 89 : 27 - 30 ( 1 ) ( اى نفس با آرامش در حالى كه تو از خدا خشنود و خدا از تو راضى است به سوى خدايت بر گرد در گروه بندگانم به فردوس برين وارد شو )
هامش
( 1 ) سوره الفجر ، آيهء 28 . .