تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣

مكر كردن وزير و در خلوت نشستن و شور افكندن در قوم

چون وزير ماكر بد اعتقاد ( 1 ) دين عيسى را بدل كرد از فساد ( ( 549 ) ) مكر ديگر آن وزير از خود ببست وعظ بگذاشت در خلوت نشست ( ( 550 ) ) در مريدان در فكند از شوق سوز بود در خلوت چهل پنجاه روز ( ( 551 ) ) خلق ديوانه شدند از شوق او از فراق حال و قال و ذوق او ( 2 ) ( ( 552 ) ) لابه و زارى همىكردند و او از رياضت گشته در خلوت دو تو ( ( 553 ) ) گفته ايشان بىتو ما را نيست نور بىعصا كش چون بدى احوال كور ؟ ( ( 554 ) ) از سر اكرام و از بهر خدا بيش از اين ما را مدار از خود جدا ( ( 555 ) ) ما چو طفلانيم و ما را دايه نو بر سر ما گستران آن سايه تو ( ( 556 ) ) گفت جانم از محبان دور نيست ليك بيرون آمدن دستور نيست ( ( 557 ) ) آن اميران در شفاعت آمدند و ان مريدان در ضراعت ( 3 ) آمدند ( ( 558 ) ) كاين چه بد بختى است ما را اى كريم از دل و دين مانده ما بىتو يتيم ( ( 559 ) ) تو بهانه مىكنى و ما ز درد مىزنيم از سوز دل دمهاى سرد ( ( 560 ) ) ما به گفتار خوشت خو كرده ايم ما ز شير حكمت تو خورده ايم ( ( 561 ) ) الله ا لله اين جفا با ما مكن لطف كن امروز را فردا مكن ( ( 562 ) ) مىدهد دل مر تو را اى بىدلان بىتو گردند آخر از بىحاصلان ( ( 563 ) ) جمله در خشكى چو ماهى مىطپند آب را بگشا ز جو بردار بند ( ( 564 ) ) اى كه چون تو در زمانه نيست كس الله الله خلق را فرياد رس
هامش
( 1 ) ماكر اسم فاعل از مكر به معناى حيله گر . .
( 2 ) حال و قال در مباحث آينده مشروحاً توضيح داده خواهد شد . .
( 3 ) ضراعت و تضرع به معناى ناله با سوز و گداز است . .