مكر كردن وزير و در خلوت نشستن و شور افكندن در قوم
چون وزير ماكر بد اعتقاد ( 1 ) دين عيسى را بدل كرد از فساد
( ( 549 ) ) مكر ديگر آن وزير از خود ببست
وعظ بگذاشت در خلوت نشست
( ( 550 ) ) در مريدان در فكند از شوق سوز
بود در خلوت چهل پنجاه روز
( ( 551 ) ) خلق ديوانه شدند از شوق او
از فراق حال و قال و ذوق او ( 2 ) ( ( 552 ) ) لابه و زارى همىكردند و او
از رياضت گشته در خلوت دو تو
( ( 553 ) ) گفته ايشان بىتو ما را نيست نور
بىعصا كش چون بدى احوال كور ؟
( ( 554 ) ) از سر اكرام و از بهر خدا
بيش از اين ما را مدار از خود جدا
( ( 555 ) ) ما چو طفلانيم و ما را دايه نو
بر سر ما گستران آن سايه تو
( ( 556 ) ) گفت جانم از محبان دور نيست
ليك بيرون آمدن دستور نيست
( ( 557 ) ) آن اميران در شفاعت آمدند
و ان مريدان در ضراعت ( 3 ) آمدند
( ( 558 ) ) كاين چه بد بختى است ما را اى كريم
از دل و دين مانده ما بىتو يتيم
( ( 559 ) ) تو بهانه مىكنى و ما ز درد
مىزنيم از سوز دل دمهاى سرد
( ( 560 ) ) ما به گفتار خوشت خو كرده ايم
ما ز شير حكمت تو خورده ايم
( ( 561 ) ) الله ا لله اين جفا با ما مكن
لطف كن امروز را فردا مكن
( ( 562 ) ) مىدهد دل مر تو را اى بىدلان
بىتو گردند آخر از بىحاصلان
( ( 563 ) ) جمله در خشكى چو ماهى مىطپند
آب را بگشا ز جو بردار بند
( ( 564 ) ) اى كه چون تو در زمانه نيست كس
الله الله خلق را فرياد رس
هامش
( 1 ) ماكر اسم فاعل از مكر به معناى حيله گر . .
( 2 ) حال و قال در مباحث آينده مشروحاً توضيح داده خواهد شد . .
( 3 ) ضراعت و تضرع به معناى ناله با سوز و گداز است . .