چند تشبيه لطيف
1 - بىاعتنايى مرد عارف را به دنيا ، و زخارف زندگى دنيوى را به خواب بودن عارف تشبيه نموده است ، چنان كه انسان در خواب رفته از رويدادهاى پيرامون خود اطلاعى ندارد ، مرد عارف نيز از پديده هاى مادى جهان بر كنار بوده ، گويى اين پديده ها به او مربوط نيستند .
مرد عارف مانند قلم كه در دست نويسنده بىاختيار تابع اراده نويسنده است پيرو مشيت خداوندى است ، و هيچ گونه اراده در مقابل خدا اظهار نمىكند ، البته در مباحث جبر و اختيار اين مسئله مشروحاً بررسى خواهد شد .
2 - پيوستن مجدد روح را با بدن به آبستن شدن بدن بروح تشبيه مىكند .
فرود آمدن روح را به بدن مانند اين كه صفير و دانهاى مرغى را به قفس يا دام مىاندازد تشبيه كرده است .
3 - شروع روز و انقراض شب را تشبيه مىكند به ترك جنگى كه با در دست داشتن سپر طلايى ( خورشيد ) سپاهيان شب را نابود ساخته است .
4 - باز تشبيه ديگرى - كه بر آمدن آفتاب را ، به كركس طلائى تشبيه مىكند كه در فضا پر گرفته باشد .
5 - در هنگام شب كه روح از بدن موقتا كنار مىرود ، به پا كشيدن انسان از زين اسب تشبيه نموده است .
6 - پيوستن روح به بدن را بار ديگر به زنجير و بند دراز تشبيه مىكند .
كاش چون اصحاب كهف آن روح را
حفظ كردى يا كه كشتى نوح را
آيا از حكمت است كه روح كه در خواب مىرود دوباره بر گردد ؟
اى كاش مشيت خداوندى چنين بود كه ارواح را مانند اصحاب كهف در همان حال خواب ، يعنى در پشت پرده طبيعى نگه مىداشت ، چنان كه اگر كشتى نوح رانگه مىداشت دوباره با پياده شدن در اين كرهء خاكى و ابتلاء به ماديات ، از روحانيت