تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
( ( 401 ) ) ليك بهر آن كه روز آيند باز بر نهد بر پايشان بند دراز ( ( 402 ) ) تا كه روزش واكشد ز ان مرغزار وز چراگاه آردش در زير بار ( ( 403 ) ) كاش چون اصحاب كهف آن روح را حفظ كردى يا كه كشتى نوح را ( ( 404 ) ) تا از اين توفان بيدارى و هوش وارهيدى اين ضمير و چشم و گوش ( 1 ) ( ( 405 ) ) اى بسا اصحاب كهف اندر جهان پهلوى تو پيش تو هست اين زمان ( ( 406 ) ) غار با تو يار با تو در سرود مهر بر چشم است و بر گوشت چه سود باز دان كز چيست اين رو پوشها ؟ ختم حق بر چشمها و گوشها

آيه

« وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقاظاً وَهُمْ رُقُودٌ ، وَنُقَلِّبُهُمْ ذاتَ اَلْيَمِينِ وَذاتَ اَلشِّمالِ وَكَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَيْه بِالْوَصِيدِ ، لَوِ اِطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِراراً وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً » 18 : 18 ( 2 ) ( و اگر تو آن اصحاب كهف را مىديدى ، گمان مىكردى آنان بيدارند ، در صورتى كه آنها بخواب رفته‌اند ، آنها را به راست و به چپ حركت مىداديم ، سگ آنها دو دست خود را در نزديكى همان مغاره دراز كرده بود ، اگر به آنان مطلع مىگشتى و وضع آنها را مىديدى فرار مىنمودى و رعب سرتاسر وجود تو را مىگرفت ) . « فالِقُ اَلإِصْباحِ وَجَعَلَ اَللَّيْلَ سَكَناً وَاَلشَّمْسَ وَاَلْقَمَرَ حُسْباناً » 6 : 96 . ( 3 ) ( خداوندى كه شكافندهء صبح است ، و اوست كه شب را براى آرامش و سكونت ، و آفتاب و ماه را براى محاسبه قرار داده است ) . طلوع و بر آمدن بامداد را شكافتن صبحگاهى نيز مىگويند شاعر معاصر آقاى شهريار مىگويد :

فجر تا سينهء آفاق شكافت چشم بيدار على خفته نيافت
هامش
( 1 ) ضمير درون ، قلب ، و امروز بيشتر در وجدان استعمال مىكنند . .
( 2 ) سوره كهف ، آيه 18 . .
( 3 ) سوره انعام ، آيه 96 . .