تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
عاشق شو ار نه روزى كار جهان بر آيد ناخوانده درس مقصود از كارگاه هستى
سوارى در اين درشكه هاى كرايه‌اى را نمىگويد ، بلكه مقصودش آن عشق است كه باعث رشد شخصيت انسانى و به ثمر رسانيدن آن مىباشد . سپس مثلهاى عالى در علت نابود شدن زرگر به ميان مىكشد كه بسيار آموزنده مىباشند ، از قبيل پر طاوس و نافهء آهو و عاج فيل كه باعث نابودى آنها است ، البته اين مسائل كليت ندارند ، و اگر جوامع انسانى هر گونه زيبايى و مزاياى با ارزش را از بين مىبرد ، بقايى براى انسانها امكان نداشت ، و اين پيش رفتها و كمالات كه در امتداد قرون و اعصار نصيب بشرى گشته است به ظهور نمىپيوست . در اين مورد جملهء نهايى اين است كه بگوييم : انسانها در روابط اجتماعى داراى احتياجات و هدفها و وسايل گوناگون مىباشند ، و تصادم افراد در باره ارزشها به حسب روابط و احتياجات متفاوت مىباشد . اجتماعات در اين مسئله به يك فرد انسانى شبيه‌اند اگر تمام نيروها و اجزاى يك فرد هماهنگ باشند بدون ترديد مزيتى كه هر يك از اجزاء و نيروهاى آن فرد دارا مىباشد مورد بهره بردارى همهء موجودات انسانى قرار خواهد گرفت ، بنا بر اين در يك اجتماع منطقى هنگامى كه ميان گروهى از انسانها همكارى واقعى ايجاد شد ، تمام زيبايىها و مزايا را كه از يك نفر بروز نمايد آن را متعلق به همه مىدانند ، و در راه پيش برد و به ثمر رساندن همان مزيت ، همكارى همه جانبه مىنمايند .
( ( 215 ) ) اين جهان كوه است و فعل ما ندا سوى ما آيد نداها را صدا

عمل و عكس العمل

شايد يكى از آن ابيات كه در مثنوى بيش از همه در قلمروهاى گوناگون علمى و فلسفى مورد توجه و استشهاد قرار مىگيرد بيت فوق است : اين اصل مىگويد : هر كنشى واكنشى را در دنبال دارد ، هر كارى كه در دنيا