ملاقات پادشاه با طبيب الهى كه در خوابش ديده بود و بشارت به قدوم او داده شده بود
شه چو پيش ميهمان خويش رفت
شاه بود او ليك بس درويش رفت
( ( 93 ) ) دست بگشاد و كنارانش گرفت
همچو عشق اندر دل و جانش گرفت
( ( 94 ) ) دست پيشانيش بوسيدن گرفت
از مقام و راه پرسيدن گرفت
( ( 95 ) ) پرس و پرسان مىكشيدش تا به صدر
گفت گنجى يافتم اما به صبر
تلخ آمد و ليكن عاقبت
ميوهء شيرين دهد پر منفعت
( ( 96 ) ) گفت اى نور حق و دفع و حرج ( 1 ) معنى الصبر مفتاح الفرج
( ( 97 ) ) اى لقاى ( 2 ) تو جواب هر سؤال
مشكل از تو حل شود بىقيل و قال
( ( 98 ) ) ترجمان هر چه ما را در دل است
دستگير هر كه پايش در گل است
( ( 99 ) ) مرحبا يا مجتبى يا مرتضى ( 3 ) ان تغب جاء القضاء ضاق الفضاء
( ( 100 ) ) أنت مولى القوم من لا يشتهى
قد ردى كلا لئن لم ينته
آيه
« كَلَّا لَئِنْ لَمْ يَنْتَه لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَةِ ناصِيَةٍ كاذِبَةٍ خاطِئَةٍ » 96 : 15 - 16 ( 4 ) ( اگر آن نابكار ( ابو جهل ) از تكذيب » محمد عليه السلام دست بر ندارد با پيشانى او را به آتش جهنم خواهيم كشيد ، با آن پيشانى دروغين و خطا كارش . )
هامش
( 1 ) حرج مشقت و زحمت شديد . .
( 2 ) لقاى ملاقات و ديدار . .
( 3 ) مرحبا ، از ماده رحب است ، به معناى گشادگى و پهنه و انبساط است ، ابو العلاء معرّى مىگويد : صاح هذى قبورنا تملأ الرحب فاين القبور من عهد عاد .
( 4 ) سوره علق ، آيه 16 و 17 . .