ظاهر شدن عجز طبيبان از معالجهء كنيزك بر پادشاه و رو آوردن به درگاه پادشاه حقيقى
( ( 55 ) ) شه چو عجز آن حكيمان را بديد
پا برهنه جانب مسجد دويد
( ( 56 ) ) رفت در مسجد سوى محراب شد
سجده گاه از اشك شه پر آب شد
( ( 57 ) ) چون به خويش آمد ز غرقاب فنا
خوش زبان بگشود در مدح و ثنا
( ( 58 ) ) كاى كمينه بخششت ملك جهان
من چه گويم چون تو مىدانى نهان
حال ما و اين طبيبان سر بسر
پيش لطف عام تو باشد هدر
( ( 59 ) ) اى هميشه حاجت ما را پناه
بار ديگر ما غلط كرديم راه
( ( 60 ) ) ليك گفتى گر چه مىدانم سرت
زود هم پيدا كنش بر ظاهرت
( ( 61 ) ) چون بر آورد از ميان جان خروش
اندر آمد بحر بخشايش به جوش
( ( 62 ) ) در ميان گريه خوابش در ربود
ديد در خواب او كه پيرى رو نمود
( ( 63 ) ) گفت اى شه مژده حاجاتت رواست
گر غريبى آيدت فردا ز ماست
( ( 64 ) ) چون كه او آيد حكيم حاذق است
صادقش دان كاو امين و صادق است
( ( 65 ) ) در علاجش سحر مطلق را ببين
وز مزاجش قدرت حق را ببين
خفته بود آن خواب ديد آگاه شد
گشته مملوك كنيزك شاه شد
( ( 66 ) ) چون رسيد آن وعده گاه و روز شد
آفتاب از شرق اختر سوز شد
( ( 67 ) ) بود اندر منظره شه منتظر
تا ببيند آن چه بنمودند سر
( ( 68 ) ) ديد شخصى كاملى پر مايه اى
آفتابى در ميان سايه اى
( ( 69 ) ) مىرسيد از دور مانند هلال
نيست بود و هست بر شكل خيال
( ( 71 ) ) بر خيالى صلحشان و جنگشان
بر خيالى نامشان و ننگشان
( ( 72 ) ) آن خيالاتى كه دام اولياست
عكس مه رويان بستان خداست