خدايم را ديدار كردم به او مىگويم : تو مرا به ولايت آن دو فرمودى .
امام عليه السلام مىفرمايد : آرى .
نويسنده پنداشته است آن كه امام ما را به تولّى او دستور مىدهد ممكن نيست زنى از اهلبيت را بهزور بگيرد .
پاسخ نويسنده اين است كه پيش از هر چيز سند اين روايت ضعيف است ، زيرا در ميان راويان آن نام معلّى بن محمّد ديده مىشود كه در كتب رجال ، موثّق شمرده نشده و نجاشى حديث و مذهب او را در رجال خود ، جلد 2 ، صفحهء 365 ، متزلزل معرفى كرده است .
امّا اين اعتراض نويسنده در حمل اين روايت بر تقيه با آنكه امّخالد از شيعهء اهلبيت بوده و ابو بصير از ياران امام صادق عليه السلام ، با اين سخن ابطال مىشود كه در صورت درستىِ اين روايت ، بىهيچ ترديدى بايد آن را بر تقيه حمل كرد . در روايت كشى آمده است :
« چون اين زن از محضر امام عليه السلام بيرون رفت امام عليه السلام فرمود : از آن هراسيدم اين زن از نزد من برون رود و كثيرالنوا را بياگاهانَد . بار خدايا ! من در دنيا و آخرت نزد تو از كثيرالنوا مبرّايم » ( اختيار معرفةالرجال ، ج 2 ، ص 511 ) .
نويسنده مىگويد : شيخ مفيد در ارشاد روايت مىكند كه : « اهل كوفه به خيمهء امام حسن عليه السلام يورش بردند و هر چه را داشت به يغما بردند و حتّى سجادهء نماز از زير او كشيدند و امام حسن بىهيچ ردا و جامهاى با شمشير در غلاف همچنان نشسته بمانْد » ( ص 190 ) .
آيا حسن عليه السلام بدون ردا و جامه با عورتى آشكار در پيش روى مردم
الرد الوجيز على كتاب ' لله ثم للتاريخ '" ( افشاى يك توطئه ) ( فارسى ) " — صفحة 78
مساهمون: الشيخ علي آل محسن
ص٧٨