استدلالى مىگذرانَد ، و در پى آن به آموختن دو دانش اصول و فقه استدلالى روى مىآورَد و اينها همه در بردارندهء متونى نيست كه چنين آگاهيهايى به طلبه دهد و مسائلى را دربرندارد كه ذهن طلبه را به خود مشغول دارد ، زيرا متونى شناخته شدهاند و هيچ يك از متون و مطالب آنها بر هيچ طلبهاى از طلّاب حوزهء علميه پنهان نيست .
نويسنده گمان مىكند كه طلبهء حوزهء علميه ، علم حديثى را مىآموزد كه ديدگان او را در برابر احاديث غريب و ضعيف - كه در كتابش يادآور شده - مىگشايد . چنانكه مىپندارد طلبهء حوزهء علميه ، رجال ، تاريخ ، سيرهء ائمّه و امثال چنين علومى را فرا مىگيرد كه دربردارندهء مطالبى است كه يك سُنّى آن را انكار مىكند يا برنمىتابد .
اگر اين نويسنده حقيقتاً طلبهء حوزه علميه بود ، مىدانست كه علماى شيعه - قدّس الله اسرارهم - مشكلات احاديث را توضيح دادهاند و گونههاى متفاوت و درست آن را از نادرست جدا كردهاند و شبهات مخالفان را رد كردهاند و پوچى آنها را باز نمودهاند تا ديگر براى هيچ مخالفى حجّتى نمانَد .
بدين ترتيب روشن مىشود كه حتّى يك طلبهء حوزه علميه نمىتواند چنين سخنانى برانَد ، چه رسد به كسى كه ادّعاى درجهء اجتهادى مىكند كه براساس آن بايد بتواند ميان صحيح و ضعيف تفاوت نهد و همهء شبهات مخالفان و دلايل ايشان را پاسخ دهد .
اين در حالى است كه همهء كتابهاى درسى حوزه به چاپ رسيده و كاملًا شناخته شده است و در هيچ يك از آنها نكتهاى ديده نمىشود كه در نهاد يك طلبهء مذهب اهلبيت عليهم السلام ترديد و ايرادى را دامن زند ، زيرا
الرد الوجيز على كتاب ' لله ثم للتاريخ '" ( افشاى يك توطئه ) ( فارسى ) " — صفحة 19
مساهمون: الشيخ علي آل محسن
ص١٩