اين شيوهء بيمآور به پيامبر فرمان مىدهد كه اگر انجام نداد گويا رسالت پروردگارش را نرسانده است ، بايستى به سرنوشت و آيندهء رسالت مربوط بوده با آزها ، اميدها و نقشههاى برخى از مسلمانان برخورد داشته باشد ، همچنانكه سخن خداوند « خدا ترا از مردم حفظ مىكند » به آن اشاره دارد .
( 1 ) ابن كثير در بدايه از زيد بن ارقم آورده است : هنگامى كه پيامبر ( ص ) از حجة الوداع بازگشت و در غدير خم توقف نمود ، فرمان داد سايبانى برپا كردند . سپس فرمود :
« كأنّى قد دعيت فاجبت ، انّى تارك فيكم الثّقلين كتاب اللّه و عترتى اهل بيتى فانظروا كيف تخلفونى فيهما فانّهما لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض .
ثم قال : اللّه مولاى و انا ولىّ كلّ مؤمن و مؤمنة »
( گويا نزديك است دعوت حق را لبيك گويم و از ميان شما بروم . من دو چيز گرانقدر كتاب خدا و خاندان خود اهل بيتم را در ميان شما باقى مىگذارم - . پس بنگريد در نبود من چگونه با آنها رفتار مىكنيد . آنها هرگز از هم جدا نخواهند گشت تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند . سپس فرمود : خدا سرپرست من و من ولىّ هر مرد و زن با ايمانى هستم . ) آنگاه دست على ( ع ) را گرفت و فرمود :
« من كنت مولاه فهذا علىّ وليّه ، اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه »
( هر كه من مولاى او هستم ، اين على نيز مولاى اوست . خداوندا دوستدار او را دوست بدار و با دشمن او دشمنى كن ) .
( 2 ) در بدايه و نهايه افزوده است : راوى مىگويد من به زيد بن ارقم گفتم : آيا تو خود اين را از رسول خدا شنيدى ؟ گفت : در آنجا كسى نبود مگر آنكه او را با چشم خود ديد و سخنان او را با دو گوش خود شنيد .
ابن كثير همچنين از عدى بن ثابت از براء بن عازب همين مطلب را نقل كرده است . در روايت براء آمده كه عمر بن خطاب پس از آنكه پيامبر از سخن خود فراغت يافت ، على را ديدار كرد و به او گفت : « گوارا باد بر تو اى پسر ابو طالب ، تو سرور هر مرد و زن با ايمان گشتى . »
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 388
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٣٨٨