« ايّها النّاس انّ اللّه قد قسم لكلّ وارث نصيبه من الميراث و لا يجوز لوارث وصيّة فى اكثر من الثّلث ، و الولد للفراش و للعاهر الحجر ، من ادّعى غير أبيه او تولّى غير مواليه فعليه لعنة اللّه و الملائكة و النّاس اجمعين لا يقبل اللّه منه صرفا و لا عدلا »
( 1 ) ( اى مردم خداوند براى هر ميراثبرنده ، بهرهاش را از ميراث تقسيم نموده است ، و براى ميراثگذار روا نيست كه به بيش از يك سوم مالش وصيت كند . فرزند از آن شوهر است و براى زناكار سنگسار شدن است . هر كه خود را به غير پدرش نسبت دهد يا غير مولاى خويش را سرپرست گيرد لعنت خدا و فرشتگان و همگى مردمان بر اوست ، و خداوند عوض و تاوانى از او نمىپذيرد . )
( 2 ) در تاريخ ابن كثير آمده است كه پيامبر سخن مىگفت و على ( ع ) سخن او را با صدائى بلند كه همگى آن را مىشنيدند براى مردم بازگو مىنمود .
بگونهء ديگر نيز گفتهاند .
چون پيامبر و مسلمانان مناسكشان را در منى بپايان بردند از آنجا بيرون آمده و در محصب توقف كردند و شب را در آنجا بسر بردند . محصب آنگونه كه در بدايه و نهايه آمده جائى است كه قريش با كنانه عليه بنى هاشم و بنى مطلب همپيمان شدند ، ولى خداوند خواستهء قريش را برآورده نساخت ، آنان را ناكام گذارد ، دينش را پشتيبانى نمود ، پيامبرش را يارى فرمود و كافران را با خشم خويش واگذاشت بىآنكه به چيزى دست يابند .
هنگام سحر پيامبر ( ص ) فرمان حركت داد و خود و اصحابش سوار شده به مكه وارد گشتند . آنگاه طواف وداع نموده به سوى مدينه روى آورد .
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 385
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٣٨٥