« پس از 12 روز راهپيمايى از ميان بيابانى ، به رودخانهاى موسوم به گنگ خواهى رسيد . پهنايش 32 استاد است و رودى در هند عميقتر از آن ، وجود ندارد . آن سوى اين رود ، مردمان پراسى « 1 » و گانگاريد مىزيند . خاندرامس « 2 » كه 20 هزار سوارهنظام ، 200 هزار پيادهنظام ، 2 هزار ارابه و چهار هزار فيل آمادهى جنگ در اختيار دارد ، بر آنها پادشاهى مىكند . »
اسكندر به اين سخنان هيچ وقعى ننهاد و پوروس را فرا خواند و دربارهى گزارشى كه به وى داده شد به دقّت پرسوجو كرد .
( 3 ) پوروس صحت كامل آن را تأييد كرد ؛ امّا افزود كه شاه گانگاريدها شخص بىاصل و نسب و خوارى است ، زيرا پسر دلاكى مىباشد . در واقع ، پدرش - مردى زيباروى - محبوب ملكه بود و وقتى اين زن ، همسرش را كه شاه بود به قتل رساند ، پادشاهى به اين مرد رسيد .
( 4 ) اسكندر از مشكلات لشكركشى عليه گانگاريدها به خوبى آگاه بود . با وجود اين ، عشق به كسب افتخار ، او را رها نمىكرد : چون از سويى شجاعت مقدونيان و از ديگر سوى ، هاتفان ، برترى را به وى نويد مىدادند ، چشم به پيروزى بر بربرها دوخته بود . در واقع ، پىتى ، او را « شكستناپذير » « 3 » لقب داده بود و آمون ، حكومت بر سراسر زمين را به وى بخشيده بود .
94 .
( 1 ) امّا اسكندر با مشاهدهى خستگى سربازان ، كه بر اثر لشكركشىهاى پىدرپى و بىوقفه ، از تابوتوان افتاده بودند - تقريبا 8 سال مىشد
هامش
اين تصور كه همراهان اسكندر تا پايان لشكركشى از هند آن سوى گنگ بىخبر بودهاند ، بيهوده است .
( ر . ك به :PolycletedeLaris sa , Fr . Gr . Hist . 128 fr .كه از لاكپشتهاى عظيمالجثهى گنگ ، سخن به ميان مىآورد . ) : بايد پذيرفت [ همچنان كه نارن نيز در اثر خويش بدان اشاره دارد :[ A . K . Narain , GreeceandRome 12 ( 1965 ) , p . 159كه آنها اطلاعات نسبتا عميقى دربارهى سرزمينهاى واقع در شرق هيفاز ( بياس -( Biasجمعآورى كردند .
( 1 ) .Prasiens( 2 ) .Xandrames( 3 ) . ر . ك به : پلوتارك ( اسكندر ، 14 ، 4 )