( 6 ) در اين زمان ، روزاكس « 1 » ، برادر مردى كه كشته شده بود ، با اسب به پيش آمد و چونان ضربهى شمشير سهمگينى بر فرق اسكندر كوفت كه كلاهخود را شكافت و پوست سرش را خراشيد . « 2 »
( 7 ) روزاكس در پى آن بود كه ضربهى دوم را بر همان شكاف وارد سازد ، اما كليتوس « 3 » - ملقب به سياه - اسبش را به پيش راند و دست بربر را بريد . « 4 »
21 .
( 1 ) خويشان پادشاه گرد دو مرد از پاى درآمده حلقه زده ، شروع به پرتاب نيزههايشان به سوى اسكندر كردند ؛ آنگاه تنبهتن جنگيدند و خود را با تمامى مخاطرات مواجه ساختند تا شاه را از پاى درآورند .
( 2 ) اما اسكندر ، بهرغم شمار و گستردگى مخاطراتى كه وى را احاطه كرده بودند ، به شكست تن در نداد . دو ضربه بر زره ، يك ضربه بر كلاهخود و سه ضربه بر سپرى كه از معبد آتنا برداشته بود ، وارد آمد . با وجود اين ، بىآنكه شانه خالى كند سر را در برابر تمامى گزندها برافراشت و در اين حال ، در اوج شجاعتى بود كه تمامى نداشت .
( 3 ) آنگاه ، شمار زيادى از ديگر سرداران پرآوازهى پارسيان ، در نزديكىاش به خاك هلاك افتادند كه در ميان آنها آتيزيس ، فارناكس - برادرزن داريوش - و ميتروبوزانس - كه بر كاپادوكيان فرمان مىراند - يافت مىشدند . « 5 »
( 4 ) مرگ شمار زيادى از فرماندهان و شكستى كه مقدونيان بر تمامى
هامش
( 1 ) .Rhosakes( 2 ) . دربارهى اين جراحت خفيف ؛ ر . ك به :Plutarque ( DeAlex . Fort . 327 a )( 3 ) .Clitos( 4 ) . ر . ك به : كنت كورث ( 8 ، 1 ، 20 ) : محتمل است كه روايت كليتارك چنين بوده باشد . به اعتقاد آريان ، كليتوس بازوى اسپيتريداتس را قطع مىكند ، حال آنكه بر پايهى نظر پلوتارك ( اسكندر ، 16 ، 5 ) كليتوس با ضربهى نيزهاى او را از پاى درمىآورد .
( 5 ) . آريان ( 1 ، 16 ، 3 ) فهرستى از پارسيانى كه در گرانيك كشته شدند به دست مىدهد . فارناكس( Pharnakes )و ميتروبوزانس( Mithrobouzanes )در اين ليست ديده مىشوند ؛ اما نه آتيزيس( Atizies )، كه ديودور بار ديگر از مرگش در ايسوس ( 17 ، 34 ، 5 ) سخن مىگويد و با روايت آريان ( 2 ، 11 ، 8 ) و كنت كورث ( 3 ، 11 ، 10 ) همخوانى دارد .