افلاطون آشنايى داشته ، همچنين مكتبهاى فلسفى عصر خويش يعنى اپيكوريسم و رواقى را به خوبى مىشناخته است . وى با بهره جستن از نگرش اين فيلسوفان و همچنين جريانهاى فكرى مختلف كه در دوران پايانى عصر هلنى رايج بود ، كوشيد جهانبينى و نگرش خويش را از تاريخ ، در مقدمهاش تبيين كند « 1 » . براى نمونه بوسالت كه دربارهى ديودور و مكتب فلسفى رواقى تحقيق كرده ، چنين نتيجه مىگيرد :
« ديودور يك فيلسوف واقعى نبوده ، بلكه يك اخلاقگراى جزمانديش و زاهد بوده است . . . در تاريخ جهان وى ، هيچ نظريهى فلسفى شايان ذكرى يافت نمىشود . » « 2 »
م . كونز دربارهى اين مقدمه مىنويسد :
« بسيارى از حرفهاى مقدمهى آغازين در سراسر كتابخانه تاريخى منعكس شدهاند . از اينرو ، اين عقيده كه ديودور خود نويسندهى اين مقدمه است پذيرفتنى مىنمايد : مقايسه كنيد كتاب اول ، فصل 1 ، بند 1 با كتاب دهم ، فصل 12 ، بند 1 ؛ كتاب اول ، فصل 2 ، بند 1 با كتاب بيست و يكم ، فصل 17 ، بند 1 ؛ كتاب اول ، فصل 2 ، بند 2 با كتاب بيستم ، فصل 1 ، بند 1 و كتاب بيست و پنجم ، فصل 1 ؛ كتاب اول ، فصل 4 ، بند 6 با كتاب سوم ، فصل 38 ، بندهاى 2 - 3 . » « 3 »
ك . س . ساكس دربارهى اين مقدمه مىنويسد :
« . . . مقدمهى مبسوط كتاب اول كه گوياترين و پختهترين بيان جهانبينى در كتابخانه تاريخى است اكنون حاصل طبع و اثر خامهى ديودور شمرده مىشود و نه بازنويسى كوركورانهاى از افوروس ، پولىبيوس يا پوزيدونيوس . » « 4 »
وى در اثر ديگر خود بر همين نكته تأكيد مىكند :
هامش
( 1 ) .K . S . Sacks , « Historiography , Hellenistic » inOCD 3 , 1996 , p . 715( 2 ) .Busolt , « DiodorosVerhaltn isszumStoicimus » , Fleckeisen'sJahr bucherfurclassis hephilologie 139 , 1889 , p . 314( 3 ) .M . Kunz , zurBeurteihungde rProemieninDiodo rshistorischerBi blithek , Zurich , 1935 , p . 78( 4 ) .K . S . Sacks , « TheProoemiaofDio dorusSiculus » Hermes 110 , 1982 , p . 434