( 375 ) در آصفيه پس از « فعل » « نموده » نيز اضافه است
( 376 ) « كسافت » عثمانيه - در نظاميه اين واژه نوشته نشده
( 377 ) « حمور » نظاميه
( 378 ) در آصفيه « از » نوشته نشده
( 379 ) « مىكرد » عثمانيه « مىكردد » نظاميه
( 380 ) « سبل » عثمانيه
( 381 ) در آصفيه پس از « حر » « بود » نوشته شده است و در عثمانيه اين عبارت بدينگونه است « و سبل او درو بالعكس »
( 382 ) « گويند » عثمانيه
( 383 ) « مسيل » آصفيه
( 384 ) « يپش » نظاميه
( 385 ) « طباسر » عثمانيه - « از كاسر » نظاميه
( 386 ) در نظاميه پس از « گردد » اين عبارت نيز نوشته شده است « يعنى بهر وضع كه دارند كه او را سهل باشد »
( 387 ) « صنعانى » نظاميه
( 388 ) « شوند » نظاميه - در عثمانيه عبارت بالا « حادث شوند دو قسم باشند يكى مطلقه و دويم آنكه باعتبار افعال آن در امور عظيمه بدنيه حادث شوند » تكرار شده است
( 389 ) « تلطف » عثمانيه
( 390 ) « غشال » نظاميه
( 391 ) « لادغ » نظاميه
( 392 ) « منفرح » نظاميه
( 393 ) « متقيح » آصفيه - در سالار جنگ « و كاوى و منضج » تكرار شده است
( 394 ) « منبضح » آصفيه
( 395 ) « عاقله » نظاميه
( 396 ) « خليط » نظاميه
( 397 ) در آصفيه و نظاميه پس از « ناقص » ، « رقيق » هم اضافه است
( 398 ) « جابى » عثمانيه
( 399 ) در آصفيه بجاى « دور » « روان » نوشته شده است
( 400 ) « بود » آصفيه
( 401 ) « ممليه » عثمانيه نظاميه
( 402 ) « ايزا » عثمانيه
( 403 ) در عثمانيه و نظاميه « از مخارج متعدده » و در آصفيه « از مخارج متعدده نه » نوشته نشده
( 404 ) « كثفه » نظاميه
( 405 ) « سهل » نظاميه
( 406 ) « غشال » نظاميه
( 407 ) « بود » آصفيه
( 408 ) « سبب » نظاميه
( 409 ) « فوهاى » عثمانيه
( 410 ) « مشام » نظاميه
( 411 ) در عثمانيه « به قوت منفعله بود كه رطوبت است » تكرار شده است
( 412 ) « جاذبه » عثمانيه
( 413 ) در آصفيه پس از « مقطع » « آنست » هم نوشته شده است
رسالة في الأدوية القلبية ( تفريح القلوب ) ( فارسى ) — صفحة 191
مساهمون: أبو علي سينا
ص١٩١