تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عصر الظهور ( عصر ظهور ) ( فارسى ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
متخصص در شناسائى راويان حديثند ، راويان اين أحاديث را به شيعه بودن متهم نساخته‌اند . آرى ، بسيارى از بنيانگذاران دولت ها ، مسأله مهدى ( عليه السلام ) را وسيله رسيدن به أهداف خود قرار داده‌اند وادعاى مهدويت كرده‌اند تا مردم را بدين وسيله گرد خود جمع كنند ، از جمله دولت فاطمىها ( در مصر ) كه بر أساس اين دعوت به پا گرديد ومؤسس آن عبيد الله ، خود را مهدى خواند . ودولت موحدين ( در مغرب ) بر پايه اين ادعا شكل گرفت ، وبنيانگذار آن محمد بن تومرت ، حكومت خود را بر اين دعوت استوار نمود . همچنين مردى به نام عبّاس به سال 690 ه‍ ، در مناطق كوهستانى ريف در كشور مغرب قيام كرد وخود را مهدى خواند وجماعتى از أو پيروى كردند ولى سرانجام به قتل رسيد ودعوتش پايان يافت . وهمينطور پس از شورش " عرابى باشا " در مصر ، مردى به نام محمد احمد در سودان پيدا شد وادّعاى مهدويت كرد وقبيله بقاره وابسته به قبيله جهينه در سال 1300 با اين پندار كه أو مهدى است از وى پيروى كردند . تعايشى ، يكى از سران قبيله بقارّه بعد از احمد جانشين أو شد . حال اگر مردم ، روايت پيامبر را بدرستى نفهمند يا آن را به شكل نامناسب تطبيق دهند ودر پى آن خطائى رخ دهد هرگز نبايد در صحت روايت ترديد نمود يا حديث مذكور را انكار كرد ، چرا كه نبوت پيامبر هم حقيقت وواقعيتى بود بي ترديد ، اما افرادى به دروغ وافتراء ادعاى نبوت كرده وجماعت بسيارى از مردم را به ورطه گمراهى كشاندند . مانند طايفه قاديانيه كه امروز چنين ادعايى دارند . همچنين است پرستش خدا كه مانند آفتاب موضوعي روشن است اما عده اى معتقد بودند كه خداوند در وجود رهبرانشان حلول كرده ، مانند فرقه بهائيت در