تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عصر الظهور ( عصر ظهور ) ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
جمله اينكه چهره درنده خوى حكام حجاز ونيروهاى كافر حامى وى را براي مسلمانان آشكار مىسازد وزمينه را براي نهضت حضرت مهدى ( عليه السلام ) كه بيش از دو هفته بعد آغاز خواهد شد ، فرآهم مىسازد . در اثر اين جنايت وحشيانه وشتابزده ، پشيمانى وضعف بر تمام تشكيلات حكومتى آن سامان ، سايه مىافكند . ماجراى شهادت اين جوان نيك سرشت در مكة ، در أحاديث متعدد شيعه وسنى وبيشتر در منابع شيعه مطرح شده واز أو بعنوان " جوان " يا " نفس زكيه " ياد شده وبرخى روايات نام وى را محمد بن حسن ذكر كرده‌اند ، از أمير مؤمنان ( عليه السلام ) روايت است كه فرمود : " آيا نمىخواهيد شما را خبر دهم از آخرين فرمانرواى حكومت خاندان فلان ؟ گفتيم : چرا اى أمير مؤمنان . فرمود : كشته شدن بيگناهى در سرزمين حرم توسط قومي از قريش . سوگند به خدائى كه دانه را مىشكافد وجان ها را مىآفريند بعد از اين واقعه بجز پانزده شب ، حكومتى براي آنان باقي نماند ، پرسيديم : آيا پيش از اين حادثه يا بعد از آن اتفاقي رخ مىدهد ؟ فرمود : در ماه رمضان صيحه آسمانى كه شخص بيدار را به وحشت افكند وخوابيده را بيدار سازد ودختران را از پشت پرده بيرون آورد . " ( 1 ) از آنجا كه معناى جمله " قومي از قريش " نامفهوم است ، به نظر مىرسد كه در اين عبارت ، خطائى صورت گرفته باشد . در روايتي طولانى كه أبو بصير از امام صادق ( عليه السلام ) نقل كرده چنين آمده است : " قائم به ياران خود فرمايد : اى قوم ! أهل مكة مرا نمىخواهند ، ولى من شخصي را به سوى آنان مىفرستم تا آنگونه كه شايسته است بر آنها حجت را تمام كند . از اين رو حضرت يكى از ياران خود را فراخوانده ومىگويد به مكة برو واين پيام را به مردم برسان وبگو : اى مردم مكة ، من پيام آور فلانى براي شمايم ، كه چنين مىگويد : ما أهل بيت رحمت ، كانون رسالت وخلافت الهى وسلاله محمد ( صلى الله عليه وآله ) واز تبار
هامش
( 1 ) بحار : 52 / 234 .