اعتماد مىكنند بان ومايل مىشوند بسوى آن آية از جهت طمع آن بشارت ومطلع باشد نفسهايشان بسوى آن از روى شوق وگمان كنند كه آن آية - يعنى وعدهء بهشت كه مضمون آن آية است - پيش چشم ايشان است .
واگر بگذرند بايهء كه در آن ترساندن از عذاب باشد متوجه باشند بسوى آن با گوشهاى قلبهاى خودشان ، وگمان مىكنند كه صداى افروخته شدن جهنم وشيون أهل آن در بيخهاى گوشهاى ايشانست ، پس ايشان خم شوندگان باشند بر كمرهاى خود ، پهن سازندگان باشند مر پيشانيهاى خود را وكفهاى دست خود را وزانوهاى خود را وسرهاى پاهاى خودشان را ، تضرّع مىكنند بسوى خدا در وا كردن گردنهاى ايشان را از زنجير عذاب .
وأما حالت ايشان در روز پس صاحبان حلم وعلمند ، نيكو كارانند ، پرهيز كارانند ، بتحقيق كه باريك كرده وكاهانده است ايشان را ترس خدا مثل باريك شدن چوب تير تراشيده شده ، نگاه مىكند بسوى ايشان نگاه كننده پس گمان مىكند كه ايشان مريضانند وحال آنكه نيست در اين جماعت مرضى ، ومىگويد كه خبط آورده اند وحال آنكه هر آينه آميخته بايشان امر بزرگى كه اشتياق وعشق بلقاء خدا باشد .
راضى نمىشوند در عبادات وعملهاى خودشان باندك ، وبسيار نمىشمارند بسيار را ، پس ايشان هميشه بنفسهاى خود تهمت مىزنند بجهت قصور در بندگى واز عبادات خود ترسنا كند ، اگر تزكيه كرده شود يكى از ايشان مىترسد از آن چيزى كه در بارهء أو گفته شده پس مىگويد كه : من داناترم بنفس خودم از غير خودم وپروردگار من داناتر است از من بنفس من ، با خدايا مؤاخذه مكن مرا بسبب آنچه گفتند در بارهء من ، وبگردان مرا بهتر از آنچه گمان بردند در حق من ، وبيامرز از براي من گناهى را كه ايشان نمىدانند .
پس از علامت يكى از ايشانست اين كه تو مىبينى از براي أو قوّتى در دين ، واحتياطى در نرمى ، وايمانى در كمال يقين ، وحرصي در تحصيل علم ، وعلمي در
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة — صفحة 166
مساهمون: حبيب الله الهاشمي الخوئي
ص١٦٦