( 69 ) ملكه دختر احمد بن حيويه
ملكه همسر حسن بن على حيويه 188 و دخترعمه وى بود . پدرش رئيس دامغان و صاحب احوال بود .
همسرش حسن او را با خود به حج برد و آنجا بر شبلى وارد شدند . وقتى شبلى او را ديد به حسن گفت : تو مردى و او زن ، ليكن حال او بر تو برترى دارد .
حسن گفت : سخن شبلى را نپذيرفتم تا وارد مدينهى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم شديم . گفت : ملكه از نفقهى خود درهمهايى همراه داشت و جز آن هم پولى برايمان باقى نمانده بود . در آنجا گروهى مردم اهل سودان را ديد كه بر سر تربت حضرت پيامبر صلّى اللّه عليه و سلّم نشسته بودند . پس آن درهمها را ميان ايشان پراكنده كرد . در اين موقع دو بار به او گفتم اين مردم را بخشى از اين مال يا كمتر از آن كفايت مىكرد . به من گفت : تا كى به اين سخن ادامه مىدهى ؟ گويى تو چيزى جز سياهى ( سودان ) نمىبينى .
شرح
( 188 ) . سلمى شخصا حسن بن على بن حيويه را مىشناخته است . خبر ديگرى دربارهى او در طبقات الصوفية نيامده است . اين نشانى بر اين دلالت دارد كه ملكه و شوهرش در پايان قرن چهارم هجرى مىزيستهاند . همانجا 69