حنبل گفت : تو كهاى اى زن ؟ گفت : خواهر بشر حافى . گفت : ورع صادق از خاندان شما بيرون آيد . دوك مريس اندر آن روشنايى . رساله ص 168 - 9 . - م
ابن جوزى در صفة الصفوة گزارش مفصلى دربارهى خواهران بشر بن حارث حافى مىآورد :
آنان سه تن بودند : مضغه ، مخّه و زبده ، دختران حارث و بزرگترين ايشان مضغه بود .
سلمى گفت : خواهران بشر مخّه و زبده و مضغه بودند . كنيه زبده أمّ على بود .
مضغه خواهر بشر به سن از او بزرگتر بود و پيش از وى از دنيا رفت . گفتهاند وقتى مضغه مرد ، بشر زارى بسيار كرد و فراوان گريست . پس در اينباره از او پرسيدند . گفت : در كتابى خواندم كه هرگاه بندهاى در خدمت پروردگارش كوتاهى كند خداوند مونس وى را از او مىگيرد و اين زن مونس من در دنيا بود .
و خطيب [ بغدادى ] گفت : ابراهيم حربى گفت كه بشر اين سخن را در روز وفات خواهرش مخّه گفته است . خدا داناتر است .
ابو عبد اللّه بن يوسف جوهرى گفت : از بشر بن حارث در روز وفات خواهرش شنيدم كه مىگفت : هرگاه بندهاى در طاعت خداى عزّ و جلّ كوتاهى كند خداوند مونس وى را از او مىستاند .
ابو عبد اللّه قحطبى گفت : بشر خواهرى روزهدار و نمازگزار داشت .
غيلان قصائدى گفت : بشر بن حارث گفت : ورع و پرهيزكارى را از خواهرم آموختم . او كوشش مىكرد كه از آنچه به دست مخلوق تهيه شده نخورد .
عبد اللّه بن احمد بن حنبل گفت : روزى با پدرم در منزل بوديم . پس كوبندهاى در را كوبيد . پدرم گفت : بيرون رو و ببين كه كيست ؟ پس بيرون آمدم و زنى را ديدم كه به من گفت : براى من از پدرت ابو عبد اللّه اجازهى حضور بخواه . پدرم اجازه داد و زن وارد شد و سلام گفت و گفت : اى ابو عبد اللّه ! من زنى هستم كه هنگام شب با نور چراغ دوك مىريسم . گاهى مىشود كه چراغ خاموش مىشود و من در زير نور ماه پشمها را مىريسم ، پس آيا من بايد بين پشم رشته شده به نور چراغ با پشم رشته شده به نور ماه فرقى بگذارم ؟ پدرم به زن گفت : اگر از نظر خود تو بين آنها فرقى هست بايد آن را آشكار كنى . پس زن گفت : اى ابو عبد اللّه ! آيا آه و نالهى بيمار شكايت است ؟ گفت :
اميدوارم كه اينچنين نباشد و ليكن آن ناله و زارى به درگاه خداى عزّ و جلّ است . سپس
ذكر النسوه المتعبدات الصوفيات ( نخستين زنان صوفي ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 311
مساهمون: أبي عبد الرحمن محمد بن الحسين السُلمي
ص٣١١