" پس گفتم : مرا رها كنيد تا در ركابتان باشم و چون بندگان شما را خدمت كنم و چگونه است كه بر خلاف خواستن من مردان حركتى نمىكنند درحالىكه مىدانند كه مرا جز ايشان چارهاى نيست . " ( 145 )
و مىگفت : اين حسرتى است كه به خاطر عدم توفيق زيارت خانهى خدا مىبرم پس چگونه است حسرت آنكه از ديدار خود او محروم است ؟
شرح
( 143 ) . ابو على احمد بن محمد بن قاسم رودبارى ( متوفى 322 / 934 ) از مردم بغداد بود ، اما در مصر زندگى كرد و در همان شهر از دنيا رفت . او در مصر نظريات اساتيدش جنيد و نورى را معرفى كرد . دربارهى او گفتهاند كه از خانوادهى اشرافى ايرانى بود . ابتدا علم فقه آموخت و سپس در حديث متبحر شد . و در نظريههاى تصوف استاد مطلعى بود . او گفت : مريد كسى است كه براى نفس خود هيچچيز جز آنكه خدا براى او اراده كرده نمىخواهد و مراد كسى است كه از دوجهان غير از او طلب نمىكند . ( المريد الّذى لا يريد لنفسه إلّا ما أراد اللّه له و المراد لا يريد من الكونين شيئا غيره ) . طبقات الصوفية ، 271 ) دربارهى او بنگريد : طبقات الصوفية سلمى 354 - 60 و رسالهى قشيريه 416 - 17 و حلية الاولياء ج 10 / 356 - 57 و صفة الصفوة ج 2 / 454 - 55 و همچنين الجنيد 47 و كشف المحجوب 157
( 144 ) . واژهى مصر كه در نسخه خطى آمده است در دوران پيش از اسلام به مناطق پرجمعيت اطراف درهى رود نيل گفته مىشد و بهطور خاص به شهر قديم قاهره كه بعدها فسطاط ناميده شد اطلاق مىشد . شهر جديد قاهره توسط خاندان شيعى فاطمى در سال 358 / 969 بنا شده است .
البتّه بايد به اين نكته اشاره كرد كه واژهى مصر در زبان عربى به معنى مطلق شهر هم به كار مىرود و خصوصا وقتى با ال مىآيد معنى شهر مىدهد و بدون آن منظور كشور مصر است . - م
اين شعر به وصف حرمان فاطمه أمّ اليمن مىپردازد كه با وجودى كه آرزوى رفتن با كاروان حاجيان را دارد به انجام اين كار مجاز نيست . بهعنوان يك زن او نمىتواند بدون اجازهى همسرش به حج برود و يا نمىتواند بدون همراهى مردى از محرمانش با كاروان