مىنويسد وى در مجلس سمنون محب ، وقتى كه از محبت سخن مىرفت جان بداد و با وى سه نفر ديگر از مردان جان بدادند . ( جامى ، 1370 ، 621 ) اين حكايت را عين القضات نيز در شكوى الغريب نقل مىكند . ( عين القضات ، 1378 ، 42 )
داستان ديدار شبلى با تحفه ( از عقلاى مجانين ) و جان دادن او يكى ديگر از حكاياتى است كه در آن سخن از زن عارف عاشقى مىرود كه در اثر شدت وجد و شوق جان مىبازد . ( جامى ، 1370 ، 623 )
عطّار هم در تذكره الاولياء در ذكر احوال ابراهيم خواص از ديدار او با كنيزكى عاشق در باديه سخن مىگويد . نقل است كه گفت : " در باديه همىشدم . كنيزكى را ديدم در غلبات وجد ، شورى در وى ، سربرهنه .
گفتم : اى كنيزك ! سر بپوش . گفت : اى خواص ! چشم نگهدار . گفتم : من عاشقم و عاشق چشم نپوشد ، اما بىاختيار چشم بر تو افتاد . كنيزك گفت :
من مستم ، مست سر نپوشد . گفتم : از كدام شرابخانه مست شدى ؟ گفت :
اى خواص ! زنهار دورم مىدارى ، هل فى الدارين غير اللّه ؟ " ( عطار ، 1366 ، 600 )
ذكر النسوه المتعبدات الصوفيات ( نخستين زنان صوفي ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 23
مساهمون: أبي عبد الرحمن محمد بن الحسين السُلمي
ص٢٣