زنان صوفى و محبّت الهى
آغاز حديث محبّت و عشق خداوندى را به رابعه عدويه رساندهاند و عبد الرحمن بدوى نام كتاب خود دربارهى رابعه را « شهيد عشق الهى » مىگذارد . از رابعه دربارهى دوستى رسول خدا پرسيدند ، گفت : او را دوست مىدارم و ليكن دوستى خالق مرا از دوستى مخلوق وى بازداشته است . ( سلمى ، همان ، 79 ) و آوردهاند كه روزى رابعه رباح قيس را ديد كه بر صورت كودكى بوسه مىزند . پس گفت : آيا او را دوست مىدارى ؟
گفت : آرى . گفت : پس در قلبت جايى براى محبت غير خدا باز كردهاى .
پس رباح فريادى كشيد و بىهوش شد . آنگاه كه به هوش آمد گفت : اين محبت رحمت خداست كه در قلبهاى بندگانش به وديعه نهاده است . ( سلمى ، 1999 ، 79 ) ( اسميت ، 1974 ، 16 )
گفتهاند كه محمد بن واسع ( متوفى 120 ه ) بر رابعه وارد شد و او را در حالتى شبيه به حالت مستى ديد كه سلّانهسلّانه راه مىرفت . از او پرسيد چه چيز تو را به اين حال واداشته است ؟ گفت : شبانه از دوستى پروردگارم مست شدم و امروز هنوز از آن حالت خمار شبانه در من باقى است . ( سلمى ، 1999 ، 79 )