سيف بن منظور هم آورده كه رابعه را بر سجده نماز ديدم . آنگاه كه به حضور من پى برد سر خود را بلند كرد . محل سجده او از فراوانى اشكها به حوضچهاى مىمانست . ( ابن جوزى ، همان )
جامى هم جملهاى در اندوه از وى نقل مىكند كه گفت : اندوه من از آن نيست كه اندوهگينم ، اندوه من از آن است كه اندوهگين نيستم . ( جامى ، 1370 ، 614 )
به نظر مىرسد كه گريستن يكى از نشانههاى معرفت به حقيقت و از سنّتهاى زنان و مردان ناحيه غربى تصوف اسلامى و احتمالا متأثر از رفتار راهبان مسيحى بوده است . ( اسميت ، 1973 ، 157 ) در كليساهاى نواحى سوريه عنوان
Weeper
، " گرينده " به دستهاى از ايشان اطلاق مىشده است .
اشك نزد ايشان از اهميت بسزايى برخوردار بود و معتقد بودند كه اشكها آنها را بهسوى عشق كاملى از او روانه مىكند . ( اسميت ، همان )
اما در ميان مسلمانان هم ، دستهاى از آيات قرآن كه در آنها توصيه به ندبه و ناله و زارى به درگاه خداوند شده همواره مورد توجه بوده است .
آياتى چون
" ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً "
( اعراف 7 / 55 ) و
" اذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِيفَةً "
( اعراف 7 / 205 )
همچنين در بعضى كتابهاى صوفيه فصولى با عنوان " باب البكاء " ديده مىشود كه در ميان آنها اشارههايى به سنّت نبوى و يا توجهات خاص پيامبر به گريستن آمده است . ابن قتيبه دينورى ( متوفى 276 ه ، ق ) حكايتى را در اين زمينه در باب البكاء كتاب عيون الاخبار مىآورد . او مىنويسد كه ابو مسعود دارمى نقل كرد كه جدّ من از انس بن مالك نقل كرده است كه جوانى از انصار نزد پيامبر آمد و گفت : يا رسول اللّه ! مادرم بسيار مىگريد و من از اين بيمناكم كه مبادا نور چشمانش را از دست دهد ، درخواست