تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
خود ، وبر پا نمود از براي ايشان منارهاى آشكار بر نشانهاى توحيد خود . گران نكرد ايشان را گران سازنده هاى گناهها ، وضعيف ننمود ايشان را تعاقب وتناوب شبها وروزها ، ونينداخت شكها بمحرّكات فاسدهء خود محكمى ايمان ايشان را ، وعارض نشد ظنّها ووهمها بر مواضع عقد يقين ايشان ، وبر نيفروخت بر افروزندگيهاى حقد وحسد در ميان ايشان ، وسلب نكرد از ايشان حيرت چيزى را كه چسبيده از معرفت أو بقلب ايشان ، وساكن شده از عظمت وهيبت أو در ميان سينهاى ايشان ، وطمع ننموده در ايشان وسوسه ها تا اين كه بكوبد با استيلاى خود يا اين كه تناوب نمايد با چرك خود بفكرهاى ايشان . بعضي از ايشان آنانند كه قرار گرفته در أبرهاى مخلوق شده گران بار بباران ، ودر كوههاى بزرك بلند ، ودر سياهى تاريكى كه هدايت يافته نمىشود در آن ، وبعضى ديگر آنانند كه دريده است قدمهاى ايشان حدود زمين پائين را ، پس آن قدمها بمنزلهء علمهاى سفيدند كه فرو رفته باشند در مواضع خرق هوا وشكاف آن ، ودر زير آن علمها است بادي كه ساكن است وپاكيزه كه بازداشته است آن علمها را بر مكاني كه منتهى شده آن علمها از حدود بنهايت رسيده . بتحقيق كه فارغ نموده ايشان را از ما سوا شغلهاى عبادت أو سبحانه ، ووصل نموده است حقيقتهاى ايمان ميان ايشان وميان معرفت آنرا ، وبريده است ايشان را يقين واذعان بخدا از غير آن ، ومايل ساخته ايشان را بسوى حيراني أو ، ودر نگذشته است رغبتهاى ايشان از آن چيزى كه نزد أو است بسوى آن چيزى كه نزد غير أو است . بتحقيق كه چشيده اند شيرينى معرفت أو را ، وآشاميده اند با كاسهء سيراب كننده از شراب محبّت أو ، ومتمكَّن وبرقرار شده از ته دلهاى ايشان رگهاى خوف وخشيت أو ، پس خم كرده اند بدرازى عبادت راستى پشتهاى خودشان را ، وتمام نكرده درازى رغبت بسوى أو مادّهء تضرّع ايشان را ، ورها نكرده از گردنهاى ايشان بزرگى قرب ومنزلت بحضرت ربّ العزّة ريسمان خشوع وذلَّترا وغالب نشده بر ايشان عجب وخودپسندى تا اين كه بسيار شمارند آنچه كه پيش