( 1 ) على عليه السّلام فرمود : أوس بن خولى داخل شود . او از بدريون و خزرجى و مردى فاضل بود .
پس از آن كه او وارد حجره شد . على عليه السّلام فرمود : داخل قبر شو . او وارد قبر شد . سپس على عليه السّلام جنازه را برداشت و به دست أوس خزرجى كه داخل قبر بود ، داد . پس از آنكه أوس جنازه را بر كف قبر گذاشت ، على عليه السّلام فرمود : حالا خارج شو و او خارج شد . « 1 » . . .
وى مىگويد : سپس على عليه السّلام وارد قبر شد و كفن را از صورت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كنار زد و گونه راست آن حضرت را در جهت قبله بر خاك گذاشت . سپس خشتهاى قبر را گذاشت و خارج شد و آنگاه خاك را بر قبر ريخت . « 2 »
( 2 ) و كلينى روايت كرده است : على عليه السّلام خشتها را بر قبر گذاشت « 3 » و در روايت ديگرى آورده است : آن حضرت عليه السّلام با سنگريزههاى قرمز ، كف لحد را پوشانيد . « 4 » و دربارهء ارتفاع قبر ، حميرى روايت كرده است : على عليه السّلام قبر را به اندازهء يك وجب و چهار انگشت از زمين بالاتر قرار داد و آب بر آن پاشيد . « 5 »
( 3 ) و در تاريخ يعقوبى آمده است : قبر آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله را چهارگوش قرار دادند و از سطح زمين بالاتر قرار داده نشد . « 6 »
در حالى كه على عليه السّلام بيلى در دست داشت و مشغول ريختن خاك در قبر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود ، مردى
هامش
- تكرار مىكند : اين كار در نيمه شب انجام شده است و در جاى ديگر مىگويد : اين كار در دل شب چهارشنبه انجام گرفته است ( ج 4 ، ص 314 ) در اين صورت ، آيا درخواست أوس و اجابت درخواست وى و داخل شدنش در دل شب بوده است ؟ ! خيلى بعيد به نظر مىرسد .
( 1 ) . همان ، ج 1 ، ص 188 - 189 . در اين مورد ابن سعد در الطبقات الكبرى ، ج 2 ، ص 303 ، از ابن حزم روايت كرده است : مغيرة بن شعبه ، انگشترش را داخل قبر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله انداخت تا بتواند داخل قبر شود . على عليه السّلام به او فرمود : آيا انگشترت را داخل قبر مىاندازى تا گفته شود كه داخل قبر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شدهاى ؟ قسم به كسى كه جانم در دست اوست ، هرگز نمىگذارم داخل قبر شوى ! و در كنز العمال ، ج 7 ، ص 258 ، حديث 18812 آمده است : آيا انگشترت را داخل قبر مىاندازى تا مردم بگويند كه داخل قبر شدهاى يا انگشترت در قبر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است ؟ ! او انگشتر مغيره را ديد و آن را برداشت و به او داد .
و ابن اسحاق در سيره ، ج 4 ، ص 315 نقل كرده است : عدهاى از اهل عراق بر على عليه السّلام در منزل خواهرش ، ام هانى در ايام حج در زمان عثمان وارد شدند و عرض كردند : يا ابو الحسن ، آمدهايم از چيزى سؤال كنيم و دوست داريم كه حقيقت را به ما بگوييد .
امام عليه السّلام فرمود : گمان مىكنم ، مغيرة بن شعبه به شما گفته است كه او اولين كسى بوده است كه با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله عهد و پيمان بسته است ؟ !
گفتند : بله ، همين طور است و آمدهايم آن را از شما بپرسيم . فرمود : دروغ مىگويد .
( 2 ) . همان ، ج 1 ، ص 188 .
( 3 ) . فروع كافى ، ج 3 ، ص 197 ، حديث 3 .
( 4 ) . فروع كافى ، ج 3 ، ص 201 ، حديث 2 و ج 4 ، ص 548 ؛ تهذيب الاحكام ، ج 1 ، ص 461 .
( 5 ) . قرب الاسناد ، ص 136 ، حديث 555 .
( 6 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 114 .