صادق عليه السّلام آمده در مورد يكى از آنها ، يعنى بچهها يا زنها باشد . البته وقتى كه كلمهء اسير را به كار مىبريم و لفظ ذرّيه را نمىآوريم همين آخرى متبادر به ذهن مىباشد . و اما در مورد مردانى كه اسير شدهاند ، چيزى گفته نشده است و شايد اين به خاطر كمى تعدادشان بوده است .
( 1 )
خبر بجاد و شيماء
واقدى مىنويسد : قبل از جنگ حنين ، مسلمانى نزد بجاد رفته بود كه بجاد او را كشته و قطعهقطعه كرده و سوزانده بود . و چون جنايتش فاش شد ، فرار كرده بود . « 1 » ابن اسحاق روايت مىكند : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در آن روز فرمود : اگر بر بجاد دست يافتيد ، مواظب باشيد كه از دستتان فرار نكند ! تا اينكه مسلمانان بر او و خانوادهاش دست يافتند و نزديك به آنها ، شيماء دختر حارث سعدى و خواهر رضاعى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بود . همگى را دستگير كرده و با عجله و با شدت آنها را به سوى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله حركت مىدادند . شيماء مىگفت : بدانيد كه من خواهر رضاعى رئيس شما هستم ! امّا كسى او را تصديق نمىكرد تا اينكه او را نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آوردند . او گفت : اى رسول خدا ، من خواهر رضاعى تو هستم . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پرسيد :
علامت آن چيست ؟ گفت : گازى كه به پشتم گرفتى آن هنگام كه تو را به پشتم سوار كرده بودم ! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله علامت را شناخت و رداى خود را پهن كرد و او را بر آن نشايند و به وى فرمود : اگر پيش ما بمانى تو را گرامى مىداريم و اگر بخواهى به روى ، هدايايى به تو مىدهيم و تو را به سوى قومت مىفرستيم .
شيماء گفت : دوست دارم كه هدايايى بدهى و مرا به سوى قومم بفرستى . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كنيز و غلامى به وى هديه كرد . « 2 »
( 2 ) واقدى اضافه مىكند : اين زن اسلام آورد و زنان با او در مورد بجاد صحبت كردند و از او خواستند كه واسطه شود . او نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بازگشت و از او خواست كه از بجاد را بگذرد و او را به وى ببخشد .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از وى دربارهء برادران و خواهران رضاعى خودش سؤال كرد كه شيماء گفت : عمويش أبى برقان و برادر و خواهرش زنده هستند . آنگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود كه دو شتر به وى بدهند و سپس فرمود : به جعرانه بازگرد و همراه قومت باش . « 3 » ابن اسحاق مىنويسد : عيينة بن حصن زن عجوزهاى از
هامش
( 1 ) . از ابن اسحاق در إعلام الورى ، ج 1 ، ص 239 آمده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله برد خود را در آورد و آن را پهن كرد و شيماء را بر آن نشايند .
( 2 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 100 - 101 .
( 3 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 914 و تمام آن اين چنين است : هنگامى كه از طائف به جعرانه بازگشت ، گوسفندانى را به او و كسانى از خانوادهاش كه باقى مانده بودند ، عطا كرد . و در خبر وى آمده است : آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله از او دربارهء پدر و مادر رضاعى سؤال كرد -