( 1 ) قمى در تفسير قول خداوند متعال كه مىفرمايد :
« إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنِينَ خَصِيماً »
« 1 » ؛ ما اين كتاب را به حق بر تو نازل كرديم تا بدانچه خداوند به تو آموخته است در ميان مردم داورى كنى و طرفدار خيانتكاران مباش .
مىنويسد : سبب نزول آيه اين بوده است كه سه برادر به نام : بشر ، بشير ، و مبشّر از انصار و از طايفهء بنى ابيرق و از منافقان بودند كه به خانهء عموى قتادة بن نعمان نفوذ كردند و شمشير و زره و آذوقهاى كه براى خانوادهاش تهيه كرده بود را دزديدند . قتاده از بدريون بود و شكايت اين حادثه را به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله برد و گفت : اى رسول خدا ، گروهى به خانهء عمويم نفوذ كردهاند و شمشير و زره و آذوقهاى را كه براى خانوادهاش تهيه كرده بود ، دزديدهاند .
در اين زمان فرد مؤمنى به نام لبيد بن سهل در ميان بنى ابيرق زندگى مىكرد و بنى ابيرق به قتاده گفتند : اين كار لبيد بن سهل بوده است !
( 2 ) وقتى كه اين خبر به گوش لبيد رسيد ، شمشيرش را برداشت و نزد آنها آمد و گفت :
اى بنى ابيرق ، آيا مرا متهم به سرقت مىكنيد ؟ ! در حالى كه شما أولى به آن هستيد ! شما منافقانى هستيد كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را هجو مىكنيد و آن را به قريش نسبت مىدهيد ! يا بايد كه اين مطلب را روشن كنيد و يا اين كه شمشيرم را از خون شما سيراب مىكنم !
آنها با ديدن اين وضع او را از دزدى تبرئه كردند ؛ اما پس از آن نزد يكى از افراد طايفهء خويش به نام اسيد بن عروه رفتند كه فردى سخنور و بليغ بود و از او خواستند كه نزد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله برود و آنها را از اتهامى كه قتاده به آنها وارد كرده بود ، تبرئه كند .
اسيد بن عروة نزد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله رفت و گفت : اى رسول خدا ، قتادة بن نعمان به عدهاى از افراد طايفهء ما كه داراى آبرو و حسب و نسب هستند ، تهمت دزدى زده است و گفته كه آنها اموال خانه عموى قتاده را به سرقت بردهاند .
رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله آمد ، او را مورد عتاب قرار داد و فرمود : چرا به خانوادهاى كه داراى آبرو و حسب و نسب هستند ، تهمت دزدى زدى ؟ ! و سخت او را مورد سرزنش قرار داد .
( 3 ) قتاده از اين موضوع سخت ناراحت شد و نزد عمويش برگشت و گفت : اى كاش مىمردم و با رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله هم كلام نمىشدم ؛ اما عمويش گفت : بر خدا توكل كن .
تا اين كه خداوند در اين مورد بر پيامبرش اين آيات را نازل كرد :
إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنِينَ خَصِيماً . وَ اسْتَغْفِرِ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحِيماً .
هامش
( 1 ) . نساء ( 4 ) ، 105 .