چشمانت را روشن گرداند . آن شخص جبرئيل بوده است . از ابن الفيّاض ( قاضى نعمان مصرى ) در شرح الأخبار با سندى از سعيد بن مسيّب ، خلاصهء اين خبر آمده است . « 1 » اما در شرح الأخبار چاپ شده اين خبر نيامده است ! .
( 1 ) طبرسى در مجمع البيان از أبان بجلى كوفى از امام باقر عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود : حضرت على عليه السّلام در روز احد شصت زخم برداشت ؛ لذا پيامبر اكرم به امّ سليم و امّ عطيّه دستور داد كه او را مداوا كنند . آنها گفتند : هر زخم او را كه مىبنديم ، زخم ديگر از هم شكافته مىشود و بر جان او مىترسيم . پس رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بر وى وارد شد و مسلمانان هم به دنبال او بودند و آنگاه دست بر زخمهاى على مىكشيد و مىفرمود : هرآينه او در راه خدا اين سختىها و دردها را متحمل شده است ! و هر زخمى را كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بر آن دست مىكشيد به سرعت التيام مىيافت . پس على عليه السّلام فرمود :
شكر خداى را كه فرار نكردم و پشت به دشمن نكردم .
خداوند در دو جا على را مورد تقدير قرار داده ، آنجا كه فرموده :
« وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ »
، خداوند در دنيا جزاى شاكرين را مىدهد و در جاى ديگر مىفرمايد :
« سَنَجْزِي الشَّاكِرِينَ »
« 2 » ؛ ما جزاى شكرگزاران را خواهيم داد .
خلاصهء خبر را قبل از آن از أنس بن مالك نقل مىكند كه گفت : على عليه السّلام را نزد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله آوردند در حالى كه شصت و اندى زخم برداشته بود و آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله بر زخمهايش دست مىكشيد و زخم به سرعت خوب مىشد و گويى كه زخمى در كار نبوده است . « 3 »
( 2 ) صدوق در الخصال با سندى از امام باقر عليه السّلام ، گفت و گوى حضرت على عليه السّلام را با يكى از سران يهودى در مورد رنجهايى كه در زمان حيات رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و بعد از آن كشيده است ، نقل مىكند كه آن حضرت عليه السّلام فرمود : اى برادر يهودى ، و اما چهارمين رنجى كه بدان مبتلا شدم اين بود كه اهل مكه به جنگ ما آمدند . . . تا اين كه فرمود : و خداوند بزرگان مشركان را نابود كرد و من در كنار رسول خدا هفتاد و چند زخم برداشتم كه از جملهء آنها اين و اين است . سپس لباسش را بالا زد و دست بر زخمها گذاشت . « 4 »
( 3 ) در كتاب الاختصاص كه منسوب به شيخ مفيد است به نقل از كتاب ابن دأب ( معاصر هادى
هامش
( 1 ) . مناقب آل ابى طالب ، 1 : 240 .
( 2 ) . مجمع البيان ، ج 2 ، ص 852 و آن را در مناقب آل ابى طالب ، ج 2 ، ص 119 - 120 نقل كرده است .
( 3 ) . مجمع البيان ، ج 2 ، ص 843 - 844 و آن را در مناقب آل ابى طالب ، ج 2 ، ص 119 به نقل از تفسير قشيرى آورده است .
( 4 ) . الخصال ، ج 1 ، ص 367 - 368 و در الاختصاص ، ص 164 از امام باقر عليه السّلام از محمد بن حنفيه !