مىشوند در آنجا هوا براى آنان دگرگون مىشود و نمىتوانند راه بروند و در زمين واژگون مىشوند و فقط تا نزديكى نيل كه از كوه قمر بيرون مىآيد مىتوانند راه بروند و چنانچه محل نشود و نماى آنها خط استوا نباشد قادر به راه رفتن در آن منطقه نيستند . ما اين نيمهء خالى و علت تهى بودنش و برخى از شگفتىهايش را روشن كرديم ، اينك به بيان كوهى كه در آن است و كوه قمر ناميده شده است ، مىپردازيم .
كوه قمر ( قمر ) « 1 »
17 - علّت نامگذارى اين است كه اين كوه با برآمدن ماه رنگ مىپذيرد ، چنانكه در شب دوم سفيدى كوه بيش تر مىشود و در شب سوم زردى بر آن غالب مىگردد و نور درخشندهاى همچون شعاع خورشيد ، كوه را مىپوشاند . در شب چهارم بر شعاع نور افزوده مىشود و سرخ مىگردد و نورى همچون آتش آن را مىپوشاند و در شب ششم و هفتم سبز مىشود و نورى آن را مىپوشاند . پيوسته در هر شب بر نور ( كوه ) افزوده مىشود تا اينكه در شب بدر ( كه قرص ماه ) كامل مىگردد ، در اين هنگام ( رنگ ماه ) همچون دم طاووس مىشود و به خاطر نور شديدى كه دارد تمام اهالى نوبه و حبشه آن را مىبينند . از اين كوه نهرهايى ( رودهاى ) با آب فراوان خارج مىشود و در درياچههاى ميان بيابان كه قبلا گفته شد ، جمع مىگردد .
نيل بزرگ و نيل كوچك
18 - از درياچههاى ياد شده در بند قبل « 17 » نيل بزرگ خارج مىشود كه به
هامش
( 1 ) .Djabal al - Kamar ( de La Lune ) , ou al - Kumr .