اين دو شهر سكونت دارند . در زمان هشام بن عبد الملك ، هنگامى كه مردم واركلان مسلمان شدند ، اين قوم ( مرابطون ) هم اسلام آوردند ، امّا آنان مذهبى داشتند كه از شرع اسلام خارج بود ، سپس به هنگامى كه مردم غانه و تادمكّه و قرافون اسلام آوردند ، اسلام آنها نيز اصلاح شد . آنها به شهر غانه رفت و آمد مىكنند زيرا پايتخت آنان است .
341 - مردم قرافون و أميمه را به اسارت مىبرند . مردم أميمه قبيلهاى از جناوهاند كه در شرق صحرا ميان قرافون و كوكو در نزديكى رود نيل سكونت دارند . اين قوم پايبند به دين يهودند . مردم كوكو و واركلان به آنجا رفت و آمد مىكنند . أميمهها فقيرترين مردم جناوهاند ، تورات مىخوانند و از صحرا و اندلس برايشان حرير و زعفران و كالاهاى « پارچههاى » رنگى و قطران مىبرند . هنگامى كه قطران « قير » به اين ناحيه مىرسد بويش تغيير مىكند و مانند بوى خوش درختبان مىگردد . همچنين برايشان صدف و مرواريد و صمغ و انگوم مىبرند . صمغ هم هنگامى كه به آنجا مىرسد بوى معطّرى پيدا مىكند . آنان سنگ جادو دارند و آن سنگى است كه يا به شكل انسان كامل و يا به شكل اعضاى انسان چون دست و پا و قلب است . در آنجا سنگهايى به شكل انسان كامل نيز وجود دارد ؛ هركس به سنگ كاملى دست يابد مىتواند به وسيلهء آن تمام پادشاهان و اميران و همهء مخلوقات را جادو كند . شهرت اين سنگها ما را از وصف آنها بىنياز مىكند .
342 - از اين سرزمين چوب صدادار به دست مىآيد و آن درخت ميوهاى است كه هركس چوب بزرگ يا كوچكى از آن را برگيرد و آن را در ميان دو كتفش تماس دهد ( يا بمالد ) صدا مىدهد بهطورى كه اگر هزار بار هم آن را تماس دهد هزار بار پياپى صدا مىدهد .
ما از اخبار اين ناحيه و شگفتىهايش آنچه را مشهور و صحيح است گفتيم ، و با پايان يافتن آن ( ناحيه ) ، بخش هفتم زمين و در واقع تمام بخشهاى آن به پايان مىرسد ، و از خداوند كمك مىخواهيم و به او توكل مىكنيم كه نه
كتاب الجغرافية ( فارسى ) — صفحة 243
مساهمون: محمد بن أبي بكر الزهري الغرناطي
ص٢٤٣