اين امر به مدت ده روز ادامه داشت و هر روز تعداد زيادى از آنان به هلاكت مىرسيدند تا كار بدانجا رسيد كه هركس براى كار بدانجا مىآمد كفنى براى خودش مىخريد . مردم از اين كار مىگريختند . تا اينكه در فاس صنعتگرى باقى نماند . پس از دو ماه پادشاه ندايى شنيد كه مىگفت : « اى پادشاه به خداوندى خدا سوگند كه اگر به كار ساختن در اينجا پايان ندهى تو را مىكشم . ما گروهى از پادشاهان جنّ هستيم كه در كنار اين چشمه ساكنيم ما را سرگردان كردهاى ، همهء صنعتگرانى كه مردند ما كشتيم تا تو از آنچه مىكنى دست بردارى . اين هشدارى از ما به تو است و خداوند گواه است ! » چون پادشاه گفتار ندا دهنده را شنيد دانست كه در آن مكان هيچكس نمىتواند بنايى بسازد . بنابراين از ساختن كاخ ( بنا ) در آنجا صرف نظر كرد .
299 - كوهى به نام كوه عنب « 1 » ( انگور ) در فاصلهء دو ميلى بر شهر فاس مشرف است . از آن رو به اين نامش خواندهاند كه در آن انگور و تاكستان فراوانى يافت مىشود .
300 - شهر كهن وجده ميان فاس و تلمسان قرار دارد . در شمال فاس شهر « تاودى « 2 » » و كاخ عبد الكريم « 3 » و كوه زرهون « 4 » و در سمت قبلهء آن صفرو « 5 » واقع است . صفرو جايى خوش آب و هواست و ميوههاى فراوانى دارد و از آنجا گردو به فاس صادر مىشود .
301 - در شرق فاس ، كوه غياثه « 6 » قرار دارد كه از آن رودخانهاى بزرگ
هامش
( 1 ) .Djabal al - 'Inab .( 2 ) .Tawuda - Fas al - bali ?( 3 ) .Kasr 'Abd al - Karim ; cf . E . I . , II , 851 , Par G . Yver .( 4 ) .Djabal Zarhun .( 5 ) .Safru - Sefrou .( 6 ) .Djabal Ghiyatha , au Sud de Taza .