تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 719

مساهمون:

ص٧١٩
خود مىگيرى ؟ فرمود : دست على عليه السلام و حسن و حسين و فاطمه و حفصه و عايشه [ ! ] را در دست مىگيرم » . سپس اضافه كرده است : و اين چيزى است كه قول خداوند بر آن دلالت مىكند كه مىفرمايد : « وَ نِساءَنَا وَ نِسَاءَكُم » . آنگاه گفته است : « بنا به روايتى [ ؟ ! ] اهل نجران به آن حضرت گفتند كه براى صبح روز بعد به مباهله بيايد و صبح روز بعد آن حضرت صلى الله عليه و آله در حالى كه حسن و حسين و فاطمه و على عليهم السلام همراهش بودند ، براى مباهله پيش آمد . » با وجود اين روايت ، حلبى متمايل به روايت اول شده است و آن را بر اين روايت متواتر و قطعى و ثابت « 1 » ترجيح داده است . و عجيب اين است كه وى مىگويد : آنان به پيشنهاد بنى قريظه ، مباهله را به روز بعد موكول كردند ، در حالى كه بنى قريظه مدت‌ها قبل از اين منقرض شده بودند ؟ ! اين در حالى است كه شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا عليه السلام از پدرش امام كاظم عليه السلام روايت كرده است : هارون‌الرشيد از او پرسيد : شما چگونه مىگوييد كه از ذريهء رسول خدا هستيد ، در حالى كه فرزند پسرى نداشت و شما فرزندان دختر او هستيد ؟ ! امام كاظم عليه السلام جواب او را داد تا اينكه فرمود : آيا باز هم دليل بياورم يا همين مقدار كافى است ؟ گفت : باز هم بگو . آنگاه آيهء مباهله را خواند و سپس فرمود : هيچ كس ادعا نكرده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله هنگام مباهله با اهل نجران كسى را غير از على و حسن و حسين و فاطمه عليهم السلام ، زير كساء آورده است ، در اين صورت تأويل قول خداوند كه مىفرمايد : « ابناءنا » ، حسن و حسين هستند و تأويل « نساءنا » ، فاطمه است و تأويل « انفسنا » ، على بن ابيطالب عليه السلام است . « 2 » و سيد مرتضى در الشافى نوشته است : « هيچ كس ادعا نكرده است كه كسى غير از اميرالمؤمنين و همسرش و دو فرزندش در مباهله شركت كرده‌اند . » « 3 » و شيخ طوسى در التبيان آورده است : « منظور از « انفسنا » خود پيامبر و على عليه السلام مىباشند و كسى غير از آن دو در مباهله حاضر نشده است و در اين مورد هيچ اختلافى نيست . » « 4 » و در مجمع البيان آمده است : « هيچ كس ادعا نكرده است كه كسى غير
هامش
( 1 ) . إنسان العيون فى سيرة الامين المأمون ؛ ج 3 ، ص 240 و ن . ك : مكاتيب الرسول ، ج 2 ، ص 506 . ( 2 ) . صدوق ، عيون اخبار الرضا ، ج 1 ، ص 84 - 85 . ( 3 ) . سيد مرتضى ، تلخيص الشافى ، ج 3 ، ص 7 . ( 4 ) . شيخ طوسى ، التبيان ، ج 2 ، ص 485 .