وقتى كه روز هفتم ولادت آن حضرت عليه السلام فرا رسيد ، نبى اكرم صلى الله عليه و آله دو قوچ فربه را براى او قربانى كرد و يك ران آن را به همراه يك دينار طلا به قابله داد ، سپس موى سر او را تراشيد و هم وزنِ آن نقره ، صدقه داد و آنگاه خلوق ( مادهاى خوشبو ) به سر او ماليده و فرمود : اى اسماء ، ماليدن خون به سر بچّه ، از رسوم جاهليّت است . « 1 »
ازدواج پيامبر صلى الله عليه و آله با ام سلمه رضى الله عنه
واقدى با سندى از عمربن ابى سلمه نقل مىكند : پس از آنكه زخم پدرم كه در جنگ احد مجروح شده بود عفونى شد ؛ وى در سوّم جمادى الآخر « 2 » فوت كرد . آنگاه مادرم به مدت چهار ماه و ده روز عدّه نگه داشت . پس از آن كه مدّت عدّهء وى سپرى شد ، ابوبكر واسطهاى براى خواستگارى از وى فرستاد كه قبول نكرد . سپس عمر واسطهاى را فرستاد كه آن را هم قبول نكرد . « 3 »
پس از آن رسول الله صلى الله عليه و آله از وى خواستگارى كرد . مادرم گفت : اى رسول خدا ، من زنى بسيار غيرتمند هستم . مىترسم شما از من چيزى را ببينيد كه خدا مرا به خاطر آن عذاب كند . همچنين سنّ و سال من بالا رفته و از جوانى گذشتهام . علاوه بر اين من زنى عيال وار هستم كه بايد براى تأمين معاش كار كنم .
رسول اللّه صلى الله عليه و آله به وى فرمود : امّا آنچه در مورد غيرتمندى ذكر كردى ، به زودى خدا آن را از تو بر مىدارد و امّا در مورد سنّ من هم مثل تو مسن شدهام و امّا در مورد عيال و فرزندانت بايد بگويم كه آنها عيال من هستند . آنگاه مادرم امّ سلمه راضى شد . « 4 »
طبرسى در إعلام الورى مىنويسد : مادر ابى سلمة برّة ، دختر عبدالمطلّب بوده و در نتيجه وى پسر عمّهء رسول الله صلى الله عليه و آله بوده است . امّ سلمة از وى دو فرزند به نامهاى زينب و عمر داشته است . عمر بن
هامش
( 1 ) . أمالى شيخ طوسى ، ص 367 ، ح 781 .
( 2 ) . در متن مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 343 - 344 ، لفظ « لِثَلاثِ ليالٍ بقينَ مِنْ جَمادِى الآخِرَة » ، سه شب باقى مانده از جمادى الثانى ، آمده است ، لكن اين با اتمام مدت عدّه كه چهار ماه و ده روز است مطابقت ندارد ، مگر اينكه به جاى « بقين » لفظ « مضين » را به كار ببريم ، يعنى در شب سوم جمادى الاخر كه در اين صورت هماهنگ مىگردد و درست اين است كه لفظ « مضين » به « بقين » تصحيف شده است .
( 3 ) . طبقات ابن سعد ، ج 8 ، ص 62 .
( 4 ) . البدايه و النهايه ، ج 4 ، ص 91 .