تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧

اسلام آوردن سلمان

طبرسى در اعلام الورى روايت مىكند : بعضى از اهل كتاب به سلمان فارسى در مورد دين حنيف اطلاعاتى را داده بودند ؛ براى همين او از شهر خويش در سرزمين فارس خارج شده بود و به دنبال اين دين مىگشت . در سفر خويش به راهبى از راهبان نصرانى در شام برخورد كرد و با او رفيق شد . پس از مدتى از او دربارهء اين موضوع سؤال كرد . راهب گفت : در مكه به دنبال آن بگرد ؛ زيرا در آن‌جا مبعوث مىشود و سپس در مدينه به دنبال وى باش ؛ زيرا بدان جا مهاجرت مىكند . سلمان آهنگ مكه كرد ، ولى در راه ، بعضى از اعراب وى را اسير كردند و در مدينه به يك مرد يهودى فروختند . سلمان در نخلستان وى كار مىكرد . او روزى در نخلستان مشغول كار بود كه يك يهودى نزد ارباب وى آمد و گفت : آيا شنيده‌اى كه پيامبر مسلمانان بر آنها وارد شده است ؟ سلمان گفت : فدايت شوم ، چه مىگويى ؟ ! ارباب وى گفت : به تو چه مربوط است ؟ برو سراغ كارت . . . . پس از آن سلمان يك طبق از خرماى نخلستان را برداشت و آن را نزد رسول‌اللّه صلى الله عليه و آله برد . آن حضرت صلى الله عليه و آله پرسيد : اين چيست ؟ عرض كرد : صدقه است ؛ زيرا با خبر شده‌ايم كه شما افراد غريبى هستيد كه به اين شهر آمده‌ايد ؛ براى همين دوست داشتم كه از صدقه ما بخورى . رسول اللّه صلى الله عليه و آله به اصحابش فرمود : با نام خدا از اين خرما بخوريد . سلمان با انگشت خود محاسبه كرد و به فارسى گفت : « اين يكى » . سپس طبق ديگرى از خرما را آورد . رسول اللّه صلى الله عليه و آله پرسيد : اين چيست ؟ گفت : ديدم كه از صدقه نمىخوريد ؟ براى همين اين خرما را آوردم كه هديه است . آن حضرت صلى الله عليه و آله از آن خورد . سلمان با انگشت‌هايش محاسبه كرد و گفت : « اين دوتا » . سپس به پشت آن حضرت رفت و از او خواست تا لباسش را از روى كتفش كنار بزند . آن حضرت لباس را از كتف خود كنار زد . سلمان مهر نبوت را بر شانه‌اش ديد . نزديك رفت و آن را بوسيد و اسلام آورد . رسول اللّه صلى الله عليه و آله از او پرسيد : تو كه هستى ؟ عرض كرد : مردى از اهالى فارس هستم و سرنوشت طولانى خود را باز گفت . رسول اللّه صلى الله عليه و آله به او فرمود : بشارت باد بر تو ! صبر پيشه كن و بدان كه به زودى از دست اين يهودى خلاص مىشوى . « 1 »
هامش
( 1 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 151 - 152 . ابن اسحاق اين خبر را در سيره‌اش ، ج 1 ، ص 87 - 93 و ابن هشام از او در سيره‌اش ، ج 1 ، 228 - 236 نقل كرده‌اند . سِندى از عبداللّه بن عباس و طبرسى خلاصهء آن را با اختلاف كمى در الفاظ نقل كرده است . و صدوق در إكمال الدين ، ص 159 - 164 خبرى را از امام كاظم عليه السلام در مورد اسلام آوردن سلمان نقل كرده است . به تاريخ معيّنى براى اسلام آوردن سلمان و مكان آن دست نيافتيم و معلوم نشد كه اسلام آوردن وى در قباء يا بعد از ورود آن حضرت در مدينه بوده است ، لكن چنين به نظر مىرسد كه اسلام وى در همان ابتدا بوده‌است و خبر اسلام آوردن او شبيه اسلام آوردن عبدالله بن سلام مىباشد .