خواسته است تا فرزندانش را اذيت نكند . معتضد با جان و دل ، اين خواسته اميرمؤمنان ( ع ) را اجابت نمود . « 1 »
ابن اثير اين مطلب را با جزئيات بيشترى بيان مىكند و مىگويد :
در خواب ديدم ، گويا بهسمت ناحيه نهروان ، در حركت بودم ، درحالىكه ميان سپاهيانم بودم . ناگهان از كنار مردى عبور كردم كه روى تپهاى ايستاده و مشغول نماز خواندن بود و به من توجه نمىكرد . از او بسيار تعجب كردم . هنگامى كه نمازش به پايان رسيد ، گفت : « بيا نزد من » . من هم بهسمت او رفتم . به من گفت : « آيا من را مىشناسى ؟ » گفتم : « نه » . گفت : « من على بن ابىطالب هستم . اين را بگير و زمين سرخ رنگِ مقابلش را بزن » . آن وسيله را از او گرفتم و با آن ، چند ضربه به آن زمين زدم . سپس به من گفت : « خلافت ، به اندازه ضربههايى كه به اين زمين زدى ، به فرزندان تو خواهد رسيد . پس تو فرزندانت را به نيكى كردن در حق فرزندان من سفارش كن . « 2 »
براى من روشن است كه اين موضوع ، فراتر از يك رؤيا مىباشد ؛ چراكه معتضد يكى از خلفاى قدرتمند عباسى بود . در زمان خلافت عمويش ، تجربههاى نظامى به دست آورده بود . همچنين مدت زمان طولانى به سياست پرداخته بود . همه اينها ، تجربهاى به او داده بود كه شيوه حكومتدارىاش تا حد زيادى با حكومتدارى ساير خلفاى بنى عباس تفاوت داشت . گمان مىكنم معتضد براثر تجربههاى قبلى خود ، دريافته بود كه غيرممكن است بتواند ريشه قيامهاى علوىها را بخشكاند يا از دست دوستداران و ياران آنها رهايى يابد . ازاينرو مقدار اندكى نرمى در برخورد با آنان به خرج داد ؛ تا اينكه به مشكلات ديگرى بپردازد كه به سرعت در حال نابودى حكومت عباسى بود .
هامش
( 1 ) . ر . ك : مروج الذهب ، ج 4 ، ص 371 ؛ تاريخ طبرى ، ج 8 ، صص 171 و 172 .
( 2 ) . ر . ك : الكامل في التاريخ ، ج 7 ، ص 474 ؛ تاريخ ذهبي ، ج 21 ، ص 9 .