تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
در اين ميان مردى از يهوديان كه ظاهرا به اسلام تمايل يافته بود به حضور رسول خدا ( ص ) رسيد و گفت : « اگر يك ماه هم به محاصرهء آنها ادامه دهى هيچ باكى نخواهند داشت ، چرا كه آنان سردابها و چشمه‌هايى در زير زمين و خارج از دژ دارند كه شبانه بدانجا مىروند و آب برمىدارند و مىنوشند و سپس ديگر بار به قلعهء خود باز مىگردند و در مقابل تو به دفاع و مقاومت ادامه مىدهند . بنابراين اگر منابع تأمين آب آنها را از بين ببرى براى رويارويى با تو از قلعهء خود بيرون خواهند آمد » . بدين ترتيب رسول اكرم ( ص ) به مكانى كه از آن آب خود را تأمين مىكردند رفت و چون آب را بر آنها قطع كرد ، براى رويارويى از دژ خود بيرون آمدند و به نبردى سخت عليه مسلمانان پرداختند . طى آن نبرد تعدادى از مسلمانان و همچنين ده نفر از يهوديان كشته شدند و سرانجام اين دژ كه آخرين دژ نطاة بود گشوده شد . در اين زمان مسلمانان دچار كمبود مواد غذايى شدند و به رسول خدا ( ص ) عرض كردند : « اى پيامبر ، به خدا سوگند ما خسته شده ايم و هيچ چيز در اختيار نداريم » . اما رسول اكرم ( ص ) چيزى در اختيار نداشت كه به آنان بدهد ، تنها دست دعا به درگاه خداوند برداشت و گفت : « پروردگارا ، تو وضع اينان را خود مىدانى و مىدانى كه توانى ندارند و من نيز چيزى در دست ندارم كه در اختيار آنان قرار دهم . پس غنى ترين و پرآذوقه ترين دژهاى آنان را بر اين سپاه بگشاى » . در پى اين دعا سپاه اسلام به نبرد روانه شد و خداوند قلعهء صعب بن معاذ را كه در خيبر دژى پرآذوقه تر از آن وجود نداشت بر مسلمانان گشود . پس از آن كه دژ مصعب و قبل از آن مجموعهء دژ نطاة فتح شد سپاه اسلام به منطقهء شق رفت كه در آن تعدادى دژ وجود داشت . نخستين دژى كه سپاه بدان پرداخت دژ أبى بود و پس از آن رسول خدا ( ص ) به مقابله با دژى به نام سموان روى آورد و نبرد سختى در آنجا درگرفت . در اين نبرد مردى به نام عزوان به ميدان آمد و هماورد طلبيد . حباب بن منذر از سپاه اسلام به رويارويى او رفت و با او